قوىتر باشد در هر كارى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بريره « 1 » را بخواند و او زنى بود كه با من در سراى بودى گفت : عايشه را چگونه دانى ؟ - گفت : و اللّه يا رسول اللّه كه من هرگز برو هيچ خطائى و تهمتى نديدم جز آنكه كودك است و جوان و وقتها كه خمير كرده بودى از آن غافل شدى تا كه گوسفندان پارهء از آن بخوردندى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از سر دلتنگى بمنبر برآمد و خطبه كرد و گفت : يا معشر المؤمنين من يعذرنى من رجل بلغنى اذاه فى أهلى ؟ - اى قوم كه معذور دارد مرا از مردى كه مرا ميرنجاند در أهل من ؟ - و به اين عبد اللّه أبىّ سلول را خواست ، سعد معاذ بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه من ترا معذور دارم اگر از اوس است بفرماى تا گردنش بزنم و اگر از برادران ماست از خزرج آشكارا فرما تا گردنش بزنم سعد عباده رئيس خزرج بر پاى خاست و با سعد معاذ گفت و گوى كرد كه عبد اللّه أبىّ سلول خزرجى بود ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را خاموش گردانيد و از منبر به زير آمد و در حجرهء من آمد و زنى انصارى نزديك من بود من ميگريستم مرا گفت اگر تو مبرّائى خداى تعالى برائت ساحت تو بنمايد و اگر خطا كردى توبه كن كه خداى تعالى توبهء تو بپذيرد ، من گفتم : يا رسول اللّه خداى داند كه من ازين حديث مبرّاام و چيزى نكردهام كه مرا از خداى شرم بايد داشتن و ليكن كس مرا باور ندارد و من چيز ديگر نميتوانم گفتن مگر آنچه يعقوب عليه السّلام گفت :
فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون ، اين بگفتم و روى به ديوار كردم و با سر گريه شدم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آنجا نشسته بود كه آواز وحى آمد و اين آيات خداى تعالى بفرستاد
[ إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ
« 2 »
عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ]
آنان كه افك آوردند و دروغ گفتند گروهىاند
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « برير كأمير نخستين بر پيلو ؛ بريره يكى ، و نيز از اعلام است بريره نام زنى كه صحابيّه بوده » و پيلو بر وزن زيلو چوب اراك را گويند .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ]گفت : اينان كه افك آوردند ؛ اين باى تعديه است يقال : جاء بكذا و أتى به ، و أفك حديثى مقلوب بود ؛ دروغ را براى آن [ افك ] خواندند كه معدول و مقلوب باشد از راست و أفك يأفك اذا كذب و يقال : أفكته الا و افك اذا صرفت الصوارف و منه المؤتفكات[ عُصْبَةٌ ]اى جماعة شدّ بعضها بعضا واصله من العصب و هو الشدّ و منه العصابة لما يشدّ به الرّأس و منه العصبة لبنى العمّ لأنّ الرّجل يشدّ بهم و تقوّى و جمع العصبة عصب . عبد اللّه عبّاس گفت عبد اللّه ابى سلول بود .
و هو الّذى تولّى كبره ؛ و او از جملة رؤساء منافقان بود و مسطح بن اثاثه و حسان بن ثابت بود و حمنة بنت جحش بود . فرّاء گفت : عصبه در لغت از يكى تا چهل باشد » .