اهوال از سؤال مشغول باشند . زاذان « 1 » گفت : نزديك عبد اللّه مسعود شدم جمعى توانگران پيش وى بودند با جامههاى خزّ « 2 » و بردهاى يمانى ، من خواستم كه نزديك وى روم مرا تمكين نكردند ، من گفتم : اى عبد اللّه مسعود اين براى آنست كه من مردى عجمىام مرا دور كردهء و اينان را نزديك خود گردانيدهء ؟ - مرا گفت : پيشتر آى و مرا نزديك خود بنشاند چنان كه ميان من و او كسى ديگر نبود آنگه گفت : چون روز قيامت باشد خداى تعالى فرمايد تا دست بنده و پرستار گيرند و منادى ندا كند بر سر جملهء حاضران عرصات كه : اين فلان است پسر فلان ، هر كس را پيش وى حقّى است گو بيا و مطالبت كن ، أصحاب حقوق كه برو حقّ دارند شادان شوند ؛ زن بيايد و در شوهر خود آويزد ، و برادر در برادر ، و پدر در فرزند آنگه برخواند :
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
، خداى تعالى گويد : حقّ اينان بده ، گويد : بار خدايا از كجا آرم ؟ دنيا رفت و مال دنيا فانى شد و مرا چيزى نيست ، گويد : از ثواب اعمال او بگيريد و بأصحاب حقوق دهيد به مقدار حقّ ايشان تا خشنود شوند ، آنچه او را باشد بمدّعيان حقّها دهند اگر او را بمثقال حبّهء از خردل حسنه بماند آن را مضاعف گرداند و بدان او را ببهشت برد ، آنگه برخواند :
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها
، و اگر بندهء شقى باشد فريشتگان گويند : بار خدايا او را هيچ عملى نيست و نماند او را به مقدار آنكه برابر حقّهاى ايشان افتد ؛ گويد : گناهان ايشان بگيريد و بر وى نهيد و او را بگناه او و بگناهان ايشان بدوزخ بريد ؛ اين قول أصحاب حديث است و مذهب أصحاب اخبار « 3 »
هامش
( 1 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « زاذان الكندىّ مولاهم أبو عمر البزار الكوفى شهد الجابية ؛ عن على و ابن مسعود و عائشة و طائفة ، و عنه أبو صالح السّمّان و عمرو بن مرّة و محمّد بن حجادة ؛ وثّقه ابن معين ، قال خليفة : مات سنة اثنتين و ثمانين » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « با جامههاى فاخر » .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اين قول اصحاب حديث است و مذهب أصحاب اخبار امّا آنچه مذهب محقّقان است آنست كه ثواب عمل كس بكس ندهند و بگناه كس كس را نگيرند ، لقوله :[ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ] *و قوله :[ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ . وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ]و قوله :[ إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً ]و مانند اينها كه قرآن به آن مشحونست و بخبر واحد ظاهر اين آيات محكم رها نتوان كردن امّا اصحاب مظالم كه مردمان را بر ايشان حقّى باشد خداى تعالى از اعواض اين ظالمان ايشان راى خشنود كند به آنكه ايشان را ثواب اعمال آنان دهد . گفتند : اين انتصاف كه باشد باعواض آلام باشد ميان ايشان اگر گويند :
چه گوئيد اگر اعواض ايشان به آن وفا نكند ؟ - گوئيم خداى تعالى تمكين ظالم نكند از ظلم الّا آنگه كه داند كه او راى چندانى عوض ثابت حاصل مستحقّ هست كه بمظلوم شايد دادن و مذهب ابو القاسم بلخى آنست كه خداى تمكين كند چون داند كه در قيامت بمانند آن برو تفضل خواهد كردن كه مقابله توان كرد . ابو هاشم گفت : اين مذهب معتمد نيست براى آنكه تفضّل واجب نيست و انتصاف واجب است و واجب نشايد كه موقوف باشد بر ناواجب ؛ خداى آنگه تمكين كند كه داند كه او راى چندانى زندگانى خواهد بودن كه چندانى الم به او رسد كه او چندانى عوض راى مستحقّ شود كه با مظلوم تواند داد . گوئيم او راى كه : اين مذهب باطل است به آنچه مذهب ابو القاسم به آن باطل كردى ؛ براى آنكه چنان كه تفضّل واجب نيست بر خداى اگر نكند او راى باشد و انتصاف ناكرده بماند اينجا نيز تبقيه واجب نيست و خداى راست كه نكند و انتصاف ناكرده بماند پس درست در اين باب مذهب مرتضى است رحمة اللّه عليه كه خداى تعالى هيچ ظالم راى تمكين نكند از ظلم الّا آنگه كه او راى چندان عوض باشد ثابت مستحقّ كه در حال انتصاف توان كردن ميان ظالم و مظلوم .[ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ ]هر كس كه او را ترازوى حسناتش گران بود يعنى هر كس كه او را حسناتش بسيار بود چنان كه از روى مثل در ترازوئى نهند ترازو به آن گران شود[ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]ايشان ظفر يافتگان و رستگاران باشند .[ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ ]و هر كس كه برعكس اين ترازوى حسناتش سبك باشد[ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ]ايشان آنان باشند كه بخويشتن زيان كرده باشند يعنى نقصان حظّ خود كرده باشند از ثواب ؛ و اصل خسران نقصان بود .[ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ ]در دوزخ هميشه باشند » .