كردن در آن . و [ سمر ] سخن گفتن باشد در شب ؛ ايشان پيرامن كعبه در شب بنشستندى و حديث كردندى . [ تهجرون ] بيهوده ميگوئيد و هذيان ، يا دور ميشويد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نميبريد از وى و از قبول كردن گفتار وى . آنگه گفت :
[ أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ]
اى ايشان انديشه و تفكّر نكردند در آن قول يعنى در قرآن تا بدانند كه او حقّى است دلالت كننده بر صدق رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ نه كه آمد بايشان آنچه بپدران پيشين ايشان نيامد يعنى پيغمبر و كتاب ، تعجّب ايشان ازين است و انكار ايشان از سبب اين ؛ و پدران پيشين ايشان ابراهيم و اسماعيل و اسحاق بودند و ايشان همه پيغمبران بودند پس چرا ايشان پيغمبر را و كتاب را انكار ميكنند .
از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت است كه گفت : لا تسبّوا مضر و لا ربيعة فانّهما كانا مسلمين « 1 » ؛ مضر و ربيعه را دشنام مدهيد كه ايشان هر دو مسلمان بودند
[ أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ ]
هامش
( 1 ) - اين روايت در اين مورد از تفسير ابو الفتوح ( ره ) به نظر من نرسيد ؛ فراجع ان شئت .
مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ]آيا پس تفكر نكردند در قرآن تا باعجاز لفظ و وضوح معنى بدانند كه كلام حق است[ أَمْ جاءَهُمْ ]يا آيا آمد بديشان از كتاب و رسول[ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ ]آنچه نيامده بود بپدران پيشين ايشان تا عذر گويند كه ما از كتاب و پيغمبر خبر نداريم ، استفهام براى انكار است يعنى همچنانكه ما نوح و ابراهيم عليهما السلام را بپدران ايشان فرستاديم همچنين محمّد را نيز براى ايشان مبعوث كرديم تا عذر نياورند كما قال « لتنذر قوما ما أنذر آباؤهم » يا آيا آمد بديشان هر آنچه بپدران سابق ايشان نيامده بود از امن بودن از عذاب پس به جهت اين عذاب ايمان نياوردند همچنين پدران پيشين ايشان كه اعقاب اسمعيل بودند از عدنان و قحطان ترسيدند از عذاب و ايمان آوردند به او سبحانه ؛ و بكتب و رسل او اطاعت نمودند ، مراد آنست كه همچنانكه آباى سالفهء ايشان را از عذاب ترسانيديم و ايشان به جهت آن ايمان آوردند همچنين ايشان را وعد و وعيد نموديم و با وجود اين نگرويدند پس عذر ايشان در انكار و عدم ايمان نه اينست كه بوعيد و بيم عذاب خبر داده نشدهاند . مرويست از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله كه : لا تسبّوا مضر و لا ربيعة فانّهما كانا مسلمين ، و لا تسبّوا قسّا فانّه كان مسلما ، و لا تسبّوا الحارث بن كعب ، و لا اسد بن خزيمة و لا تميم بن مرّة فانّهم كانوا على الاسلام ، و ما شككتم فيه من شىء فلا تشكّوا فى أنّ تبّعا كان مسلما ؛ و در « جهينه » كه از آباى قريش بوده نيز روايت واقع شده كه مسلمان بودند و از عمّال سليمان بن داود عليه السّلام » .