تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بر سبيل وجوب است يعنى از وجه حلال خوريد نه حرام ، و عمل صالح كنيد كه من عالمم به آنچه شما ميكنيد و دانايم .
[ وَ إِنَّ هذِهِ ]
بدرستى كه اين أمّت أمّت شماست كه يك أمّت است و گفتند كه : مراد بأمّت دين است يعنى دين شما يك دين است و اين قول حسن و ابن جريج است نظيره : انّا وجد آباءنا على أمّة اى على دين و ملّة ، و گفتند كه : مراد جماعت است يعنى جماعت شما يكىاند ؛ از آنجا كه جمله بر يك شريعت‌اند جبّائى گفت : مراد آنست كه شما همه يك امّتيد از آنجا كه آفريدهء منيد و من خداى شمايم ، شما مرا پرستيد و از من بترسيد و از معاصى من اجتناب كنيد
[ فَتَقَطَّعُوا ]
پس از آنكه ايشان همه يك امّت بودند ( إمّا در خلقت و إمّا در ملّت ) كار خود را يعنى دين خود را پراكنده كردند و هر گروهى از ايشان اختيار دينى كردند و اختيار كتابى جز از دين و كتاب ديگران ؛ تا جهودان كه بموسى و توراة ايمان داشتند بعيسى و انجيل كافر شدند ، و ترسايان بموسى و توراة كافر شدند ، و هر دو گروه بمحمّد و قرآن كافر شدند ، و اين قول قتاده و مجاهد است ، و بعضى گفتند كه : هر يك از براى خود نوشتهء بنهادند و كتابى ساختند كه به آن حجّت كردند بر صحّت مذهب خود
[ زُبُراً ]
« 1 » يعنى كتابها ؛ برين قول [ زبر ] جمع زبور باشد ، و بر قول اوّل يعنى پاره‌ها ؛ جمع زبره باشد بمعنى پارهء آهن .
[ كُلُّ حِزْبٍ ]
هر گروهى ازين گروهان مختلفه كه دين خود را مختلف و متفرّق كردند به آنچه نزديك ايشان است از دينهاى باطل و كتابها و شبهتهاى مختلف خوشدل و شادانند ؛ از آنجا كه اعتقاد كرده‌اند كه آن حقّ است و ايشان بر حق‌ّاند « 2 »
[ فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ ]
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ زُبُراً ]أى كتبا جمع زبور كرسول و رسل ، و أهل شام خواندند[ زُبُراً ]بفتح باء جمع زبره ؛ اى قطعا و فرقا ؛ كقطع الحديد ؛ يعنى دين خود و ملّت خود مقطّع كردند پاره پاره چون پاره‌هاى آهن ، و اصل اين كلمه در پاره‌هاى آهن باشد ؛ قال اللّه تعالى : آتونى زبر الحديد » . ( 2 ) - مناسب مقام است اين قطعه كه سعدى بنظم آورده و در گلستان خود ياد كرده است :« يكى جهود و مسلمان نزاع ميكردند * چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم »« بطيره گفت مسلمان : گر اين قبالهء من * درست نيست خدايا جهود ميرانم »« جهود گفت : بتوراة ميخورم سوگند * اگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم »« گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد * به خود گمان نبرد هيچكس كه نادانم ».