تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
هلاك كردن ، چون يكى را هلاك كرديم بر عقب ؛ ديگرى را هلاك كرديم ، و ايشان را حديثها گردانيديم كه مردم قصّهء هلاك ايشان ميكنند و احوال ايشان پراكنده ميكنند و اين لفظ در شرّ استعمال كنند نه در خير « 1 »
[ فَبُعْداً ]
پس هلاك باد گروهى را كه ايمان نيارند .

[ سوره المؤمنون ( 23 ) : آيات 45 تا 50 ]

ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى وَ أَخاهُ هارُونَ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ ( 45 ) إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً عالِينَ ( 46 ) فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ ( 47 ) فَكَذَّبُوهُما فَكانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ ( 48 ) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ( 49 ) وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً وَ آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ ( 50 ) پس آنگه بفرستاديم موسى را و برادرش هارون را با آيتهاى خويش و حجّتى هويدا و روشن ، و مراد به « سلطان » عصاست ، و تخصيص او براى آنست كه أصل آيات و بهترين معجزات وى بود چون شكافتن دريا و روان شدن آب از سنگ بسبب زدن عصا بر آن ، ما موسى را به اين آيات پيش فرعون فرستاديم و پيش اشراف قوم وى
[ فَاسْتَكْبَرُوا ]
پس ايشان تكبّر كردند و قومى متكبّران بودند ايشان كه ترفّع ميكردند و خود را از آن بزرگتر ميدانستند كه بموسى و خداى موسى ايمان آورند
[ فَقالُوا ]
پس گفتند ايشان :
[ أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ ]
اى ايمان آريم و براستگوى داريم دو آدمى را كه ايشان هر دو مانند مااند يعنى موسى و هارون « 2 » ؛ و قوم ايشان كه بنى اسرائيل‌اند ما را مىپرستند و خدمت ما ميكنند ،
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ ]هى جمع احدوثة و ايشان را مثل سائر كرديم كه بايشان مثل زنند و عبرت برگيرند بايشان ؛ و اين لفظ در شرّ به كار دارند لا يقال : جعلته أحدوثة ؛ فى الخير » . ( 2 ) - در حاشيهء يكى از نسخ معتمده نوشته شده : « وا عجبا كه فرعون را كه در بشريّت مثل ايشان بود بخدائى قبول داشتند و موسى و هارون را با وجود معجزات باهرهء قاهره بپيغامبرى قبول نداشتند ؛ ان هو الّا ضلال مبين و عمىّ مستبين فاعتبروا يا اولى الابصار » . نگارنده گويد : مطابق گفتار اين بزرگ است آنچه حكيم سنائى ( ره ) در استعجاب از مانند اين حال بنظم آورده است :« از پى ردّ و قبول عامه خود را خرمساز * زان كه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى »« گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى »