يعنى اينكه در وجود مىآئيم و مىميريم ما را بعث نكنند و برنا نگيزند ، نيست اينكه دعوى پيغمبرى مىكند مگر مردى كه بر خداى افترا كرد و دروغ نهاد ، و ما او را راستگوى نداريم و تصديق نكنيم
[ قالَ رَبِّ انْصُرْنِي ]
گفت اين پيغمبر كه : خدايا مرا يارى كن و نصرت ده به آنچه مرا تكذيب ميكنند و بدروغ ميدارند گفت كه : بس بر نيايد و باندك روزگار ايشان بر اين كه تكذيب ميكنند پشيمان شوند .
[ سوره المؤمنون ( 23 ) : آيات 41 تا 44 ]
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 41 ) ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِينَ ( 42 ) ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ ( 43 ) ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ ( 44 )
پس بگرفت ايشان را صيحه و بانگ عذاب بحقّ و استحقاق ؛ و اين صيحهء جبرئيل بود كه آوازى كرد كه ايشان چون بشنيدند همه بر جاى بمردند
[ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً ]
پس ما كرديم ايشان را خاشهء « 1 » كه رود با كناره افكند آن را ؛ سياه شود و ريزيده و پوسيده گردد
[ فَبُعْداً ]
پس هلاكت باد و دورى از رحمت خداى گروه ستمكاران را يعنى كافران را .
[ ثُمَّ أَنْشَأْنا ]
پس بيافريديم پس از آنكه ايشان را هلاك كرديم گروهانى ديگر را .
[ ما تَسْبِقُ ]
پيشى نگيرد و سابق نشود هيچ امّت و هيچ گروه بر اجل خود ؛ آن أجلى كه وى را زده باشند و نهاده ؛ هيچ كس پيش از اجل و بعد از اجل نميرد ، و در اجل تقديم و تأخير نباشد .
[ ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا
« 2 »
]
پس آنگه بفرستاديم ما اين گروهان پيغمبران خود را پياپى بر عقب يكديگر ؛ هر گه كه بيكى ازين امّتان رسول ايشان آمدى ؛ ايشان رسول خود را بدروغ داشتندى ما بعضى را از ايشان تابع بعضى كرديم در
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « خاشه بر وزن ماشه خس و خاشاك و ريزههاى چوب و سرگين و أمثال آن را گويند كه همه بهم آميخته باشد » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اصل[ تَتْرا ]« وترى » بوده است من المواترة كالتّقوى من وقيت ، و التّكلان من وكلت اليه الامر ، و محلّ او نصب است بر حال اى متواترة و گفتند : مصدر است كالتّقوى ؛ براى آن حال كرده است آن را از جماعت » .