تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بدانكه طبيبان گفته‌اند كه : هر گاه كه خلقت اعضا در مدّتى حاصل شود چون مثل آن بوى مضاف شود خلقت اعضاى وى تمام شود و چون ضعف آن مجموع با وى مضاف شود جنين از رحم منفصل شود مثلا اگر در سى روز اعضا پديد آيد چون شصت روز شود اعضا كامل گردد و چون صد و بيست روز ديگر بگذرد از رحم منفصل شود و مجموع آن صد و هشتاد روز بود و آن ششماه بود ؛ و اين كمترين ايّام حمل است ، و اگر اعضاى او در چهل و پنج « 1 » روز متولّد شود در نود روز تمام شود و چون صد و هشتاد روز ديگر بگذرد جنين منفصل شود و آن نه ماه باشد . و بدانكه اقسام مخلوقات بر سه قسم است يا همه روحانى باشند يا همه جسمانى باشند يا مركّب باشند از جسمانى و روحانى ، آنان كه همه روح محض‌اند ملائكه‌اند همه نورانىاند علوى و قدسى ؛ مبرّا از صفات شهوت و غضب و نقصان . و آنان كه همه جسمانىاند حيوانات و نباتات و معادنند و چون اين هر دو قسم در وجود آمد قسم سيم ماند و آن چيزيست كه مركّب باشد هم از جسمانى و هم از روحانى ، جسد وى از عالم خلق و روح وى از عالم امر ؛ چنان كه فرمود : ألا له الخلق و الأمر ؛ و او را شش مرتبه داد ؛ اوّل سلاله ، دوّم نطفه ، سيم علقه ، چهارم مضغه ، پنجم عظام ، ششم لحم ، و اين هر شش تعلّق بجسد دارد آنگه مرتبهء هفتم چنان كه فرمود
[ ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ]
و اين اشارت بروح است ، آنگه فرمود :
[ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ]
بزرگوار است خدائى كه نيكوترين آفرينندگان است ؛ بر خود ثنا گفت ؛ زيرا كه تركيب كردن ميان جان و تن كارى عجيب است از آنكه روح نورانى است و جسد ظلمانى ، روح علوى است و جسد سفلى است ، روح لطيف است و جسد كثيف ، روح را بهجت بمعرفت حق باشد و سرور او بذكر حق باشد ، و رجوع او به حضرت حق باشد ، و جسد را لذّت بمحسوسات باشد ، و انس بمشتهيات باشد ، پس معلوم شد كه جملهء احوال روح ضدّ جملهء احوال جسدست ؛ پس تركيب كردن ميان جان و تن به آن ماند كه محال است ، چون در وجود آمد دليل شد بر كمال قدرت و حكمت و جلال الهيّت صانع عالم تعالى و تقدّس . و قوله
[ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ]
دليل است بر بطلان قول آنان كه گفتند : لا خالق إلّا اللّه ؛ براى آنكه خداى تعالى اثبات كرد
هامش
( 1 ) - در دو نسخهء معتمد قديم : « چهل روز » .