پوشيده كرد
[ فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ]
و در آفرينش گوشت حكمتهاست بعضى از آن آنست كه منبع قوّت و حسّ و حركت دماغ باشد از بهر آنكه هرگاه كه ميان دماغ و ميان عضوى سدّى افتد آلتى مىبايد كه قوتها درو بگذرد و بجملهء اعضا برسد و آن آلت اعصاب است ، پس خداى تعالى از دماغ اعصاب برويانيد و آن را بجملهء استخوانهاى تن پيوسته كرد تا چون قوت حسّ و حركت در اعصاب بگذرد و بجملهء اعضا برسد « 1 » تواند كه آن استخوانها را بجنباند ليكن عصب سخت باريك بود و خوف آن بود كه در ميانه بگسلد و نيز عصب باستخوانها متّصل نميشود اتّصال كامل پس خالق حكيم گوشت را بيافريد و آن اعصاب را شظايا « 2 » كرد و عصب را با گوشت بياميخت و آن را به استخوان موصول كرد تا از خوف زود گسيختن ايمن شود و باستخوانها نيكو متّصل گردد ، و نيز گوشت بطبع گرم و تر است پس آن گرمى در گوشت باقى باشد پس گوشت كه در بدن آدمى باشد سبب قوّت حرارت تن او باشد و آن گوشت در تن او همچنان باشد كه محلوج « 3 » در جبّه ، و ازين است كه هر كه لحمانى « 4 » باشد سرما كمتر يابد ، و اگر گوشت نبودى استخوانها گسسته گشتى ؛ از بهر آن را كه بعضى بزرگتر است و بعضى خردتر چنان كه دو سفال چون بر « 5 » يكديگر باشند و بر هم بسايند شكسته گردند پس آنگه آن را خلقى ديگر كرديم
[ ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ]
.
هامش
( 1 ) - « و بجملهء اعضا برسد » در اينجا در دو نسخه قديمى نيست .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « شطايا » بطاء مهمله ؛ در منتهى الارب گفته : « شظيّه كغنيّه كمان و استخوان ساق و پارهء از هر چيز ، شظايا جمع ؛ شظىّ بفتح و بكسر مثله ، و سنگ بيرون جسته از كوه » .
( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « حلج القطن پنبه بيرون كرد از پنبه دانه ؛ قطن حليج و محلوج نعت است از آن » پس گويا مراد آنست كه مانند پنبه در پنبه دانه » .
نگارنده گويد : از اسلوب كلام ابو المحاسن ( ره ) پيداست كه آن از متون مهمّهء طبيّهء اسلاميّه كه در وهلهء اولى به زبان عربى بوده اخذ شده است هر چند كه بعد به فارسى نقل شده باشد و نظر بقلت فرصت و كثرت گرفتارى هيچگونه مراجعهء نتوانستم بكنم تا مأخذ را بدست آورده و كمكى براى تصحيح از آن گرفته باشم خواهشمندم ارباب كمال خودشان بتحقيق اين مطلب مهمّ بپردازند و محتمل است كه عبارت از ذخيرهء خوارزمشاهى يا نظاير آن اخذ و نقل شده باشد به همين عبارت مذكور در متن ؛ ارباب كمال خودشان بتحقيق اين امر پردازند .
( 4 ) - لحمانى شخصى را گويند كه فربه و پر گوشت باشد .
( 5 ) - « بر » در زبان فارسى بمعنى « كنار و بغل و طرف و جانب » ميآيد و اينجا به همين معنى است .