روحانى باشد در ميان جمع شود و آنچه اجزاى كثيف است گرد او درآيد و درين مقام مناسباتى عجيب ظاهر مىشود و آن آنست كه انسان عالم اصغر است و جملهء جهان عالم اكبر است پس همچنانكه عالم اكبر كره است عالم أصغر هم كره است ، و چنان كه عالم أكبر در خلأ نامتناهى است معلّق بحفظ خالق ؛ عالم أصغر نيز معلّق استاده است در فضاى رحم بحفظ و حراست خالق عالم ، و آسمانهاى معلّق را [ بناء ] خواند :
وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً
؛ و بناء بوقتى بود كه او را برقرارگاهى نهند و أفلاك و آسمانها در هوا معلّق است آن را [ بناء ] از بهر آن گفت كه در إحكام خلقت همچنان بود كه بنائى ازو محكمتر نباشد همچنين نطفه اگرچه در فضاى رحم معلّق استاده ليكن چون حفظ خداى مر آن را بغايت كمال است لا جرم آن را
[ مَكِينٍ ]
خواند :
[ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ]
رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم از آفرينش آدم خبر داد آنجا كه گفت : خمّر « 1 » طينة آدم بيده أربعين صباحا ، اينجا نيز خبر داد كه آفرينش فرزند آدم هم در چهل روز تمام شود چنان كه فرمود : يجمع « 2 » خلق أحدكم فى بطن أمّه أربعين يوما نطفة ثمّ يكون علقة مثل ذلك ، ثمّ يكون مضغة مثل ذلك ، ثمّ يرسل إليه ملكا ينفخ فيه الرّوح فيؤمر بأربع كلمات ، فيكتب ؛ رزقه و أجله و عمله و شقىّ هو أو سعيد ؛ و اين چنانست كه در مدّت چهل روز اعضا پديد آيد لكن كمال آن أحوال آنگاه ظاهر گردد كه ازين سه چهل بگذرد
[ فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً ]
پس ما آن پاره گوشت كه خون بسته بود استخوان كرديم و ذكر « استخوان » براى آن كرد كه تولّد استخوان از نطفه سخت عجيب است ؛ از آنكه وى در غايت رطوبت است ، و استخوان در غايت صلابت ، و گوشت جسمى است متوسّط ميان نرمى و سختى ، پس معقول چنانست كه از نطفه اوّل گوشت پديد آيد آنگه استخوان ؛ و نه اين چنين است ، زيرا كه استخوان اصل تن است و گوشت تبع اوست ، و بعد از وى اعضاء حيوان بر وفق طبيعت و خاصيّت نيست بلكه بر وفق مصلحت است ، پس بايد كه حدوث آن بقدرت و ارادت باشد نه بطبيعت و علّت . و آنگه گوشت بر استخوان
هامش
( 1 ) - فاعل « خمر » خداست و اصل اين حديث قدسى است به اين عبارت : « خمرت طينة آدم بيدىّ اربعين صباحا » .
( 2 ) - كذا در همهء نسخ و شايد صحيح : « يخمّر » باشد .