شود و متحلّل گردد اگر تحلّل دائما موجود باشد آن جسم باطل شود پس آفريدگار تعالى تقدير چنان كرد كه چون مرد غذا بخورد آن غذا بدل جسم متحلّل گردد ، و چون غذا بمعده رسد از وى جسمى چون كشگابى « 1 » غليظ متولّد شود و در معده نضجى يابد ، آنچه از وى لطيف باشد بجگر آيد و آنچه كثيف باشد با معا فرو شود ؛ تا اين غايت يك نضج تمام بافته باشد ، و آنچه از غذا بجگر رسد در وى پخته شود بعد از پخته شدن خون متولّد شود و كفكى بر سر آن آيد و آن صفراست ، و دردى پديد آيد و آن سوداست ، و آن را سپرز بكشد و بزيادتى آبى كه خورده باشد و با غذا آميخته شده از وى جدا شود ، و گرده آن را به خود كشد و بقيّهء خونى كه درو بود غذاء گرده شود ، آنگه بمثانه درآيد و از مثانه براهگذر احليل جدا شود ؛ و تا اين غايت هضم دوم تمام شده باشد ، و خون از جگر برگها درآيد و در رگها نضج تمام حاصل شود ، و آنچه فضلهء اين نضج باشد به عرق و شوخ « 2 » جدا شود ؛ و تا اين غايت هضم سيم تمام شده باشد ، و خون از رگهاى باريك همچون
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « كشكاب بر وزن مهتاب آش جو را گويند كه به جهت بيمار پزند و كشكاو به سكون و او نيز بر وزن و معنى كشكاب است كه آش جو باشد » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « وسخ » ؛ و هر دو بيك معنى است ؛ در برهان قاطع گفته : « شوخ بضمّ اوّل و سكون ثانى و مردخاى نقطه دار چركى باشد كه بر بدن و جامه نشيند و در عربى آن را [ وسخ ] گويند » .