بود از گل يعنى جوهر آدمى اوّل از گل آفريديم آنگه جوهر او را نطفهء كرديم در جاى قرارى كه با مكانت و استوار است آن جوهر در آنجاى ؛ مراد به
[ قَرارٍ ]
رحم است و او را صفت كرد بصفتى كه آن صفت قرار گيرنده راست در آن جاى قرار . پس آنگه ما بيافريديم و كرديم آن نطفه را
[ عَلَقَةً ]
يعنى خونى بسته ، پس آنگه آن خون بسته را [ مضغة ] كرديم يعنى پارهء گوشت ، پس آن پارهء گوشت را استخوان كرديم و در آن استخوان گوشت پوشانيديم ، پس آنگه وى را خلقى ديگر آفريديم ، از آنجا كه حيوانش گردانيديم بعد از آنكه جمادى بود ، و در هر جز وى از اجزاى وى بوديعت نهاديم از عجايب فطرت و غرايب حكمت « 1 » آنچه هيچ كس بكنه او نرسد و وصف آن نتواند كردن مگر آفرينندهء وى جلّت قدرته .
بدانكه حق تبارك و تعالى درين آيت شرح آفرينش فرزندان آدم داده است و بحقيقت آدمى را از گل آفريد از براى آنكه نطفه از غذاست و غذا يا حيوانى باشد يا نباتى اگر حيوانى باشد حيوان هم از غذائى ديگر متولّد شده است و بعاقبت بنبات رسد و نبات از آب و گل متولّد شده است پس معلوم شد كه أولاد آدم از سلالهء طين متولّد شدهاند و ازينجاست كه خداى تعالى فرمود : منها خلقناكم ؛ شما را از خاك زمين آفريديم آنگه گفت : ما او را نطفهء آفريديم .
بدانكه آدمى جسميت گرم و تر هر گاه گرمى در ترى اثر كند « 2 » بخارى ازو متصاعد
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه اين عبارت تا آخر مطالب ممتّعهء محقّقانهء مذكوره در تفسير آيه كه از كتب حكما و متكلّمين مأخوذ است بوسيلهء خود ابو المحاسن ( ره ) تلفيق و تحقيق شده است و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) به نظر نميرسد فراجع حتّى يتبيّن لك جليّة الحال .
( 2 ) - پوشيده نماناد كه مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين بعد از ترجمهء ظاهر آيه ضمن بيانات خود گفته : « بلكه در هر عضوى از اعضاى او و در هر جزئى از اجزاى او عجايب فطرت و غرايب حكمت كه وصف هيچ واصفى و شرح هيچ شارحى بكنه آن نرسيده و حكما در كتب تشريح به قدر طاقت بشريّه بيان آن نمودهاند فليطالع ثمّة ؛ هر سخن و هر نكته مكانى دارد .
و در كتب طبّيّه مذكور است كه آدمى جسمى است گرم و تر و هر گاه گرمى در ترى اثر كند بخارى از آن متصاعد شود و متحلّل گردد پس اگر هميشه اين تحلّل باشد جسم آدمى باطل و فانى گردد ( تا آخر ) » پس كلام ابو المحاسن ( ره ) را تا آخر نقل كرده است .
چنان كه ملاحظه مىشود در اينجا علاوه بر آنكه تصريح بنام صاحب كلام و منشى عبارت نكرده چنان وانمود هم كرده است كه اينجا جاى بسط اين قبيل مطالب نيست و اگر نه بيشتر از اين گفتمى ، در هر صورت چنان كه در خاتمه و مقدّمهء اين تفسير گفتهايم جلّ و معظم و عمدهء مطالب تفسير ملّا فتح اللّه ( ره ) مأخوذ از اين تفسير است به همين ترتيب كه در اينجا ملاحظه مىشود و در بعضى موارد نيز از تفسير ابو الفتوح ( ره ) بلا واسطهء ابو المحاسن ( ره ) مطالب را فراگرفته است ( بىآنكه بابو المحاسن ( ره ) يا بأبو الفتوح ( ره ) نسبت دهد ) و ميتوان گفت كه مولى فتح اللّه ( ره ) در غير مواردى كه از كتابى معيّن نام ميبرد مانند كنز العرفان يا كشّاف يا مجمع البيان يا غير آنها و مطالب مربوط بتفسير نقل مىكند غالب باقى مطالب تفسير او مأخوذ از تفسير المحاسن ( ره ) است ، و هر چه فكر ميكنم وجهى و محملى كه قابل سكون نفس باشد و مقام مثل ملا فتح اللّه ( ره ) را در برابر هر مطّلع شونده بر اين امر زشت و ركيك كوچك نكند پيدا نميكنم ، و بدست نمىآورم كه قصدش از اين امر چه بوده است ؟ ! و اللّه هو العالم بالسرائر و المجازى بالاعمال .