بدانكه اين باطل است « 1 » زيرا نشايد كه خداى تعالى شيطان را از اين تمكين كند كه تلبيس أدلّه باشد و وثوق از قول او برخيزد كه يكبار بتان را ذمّ كند و يكبار مدح گويد . ديگر آنكه شيطان قادر نباشد كه بر زبان كسى سخن گويد و روا نباشد كه اين را پيغمبر بر سبيل سهو گفته باشد كه امثال اين سهو بر پيغمبران روا
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « بدانكه اين باطل است از وجوه بسيار . اوّل آنكه اين معنى بر پيغمبر روا نباشد و خداى تعالى شيطان را از اين تمكين نكند كه اين تلبيس أدلّه باشد و وثاقت برخيزد از قول او كه او يك بار ايشان را ذمّ كرد و يك بار مدح كرد . دگر آنكه شيطان قادر نباشد بر زبان كسى سخن گويد . و اگر گويند : اين پيغمبر گفت بر سبيل سهو ؛ مثل اين بر سبيل سهو گفته نيايد مطابق آيت بلفظ و معنى و آن چنان بود كه كسى گويد : فلان كس قصيدهء ميخواند معروف از آن شاعرى معروف در ميان آن قصيده بر سبيل سهو او را دو بيت گفته شود بر همان وزن و همان قافيه مطابق آن معنى بىقصد و علم او ؛ و او از آن بى خبر بود ، دانيم كه اين محال باشد . دگر آنكه خداى تعالى حوالت اين القا بشيطان كرد چگونه اضافت كنند با رسول بر سبيل سهو . دگر آنكه مثل اين سهو بر رسول روا نباشد چو اين منفّر باشد از او غايت تنفير . دگر آنكه اين استفسار باشد و خداى تعالى از اين تمكين نكند . امّا آنچه معتمد است در اين باب آنست كه تفسير آيت آنست كه خداى تعالى گفت بر سبيل تسليت و دلخوشى رسول عليه السّلام كه : ما هيچ پيغمبر نفرستاديم و الّا چون او چيزى خواندى شيطان در ميان خواندن او القاء كردى از كلامى و وسوسهء كه خواستى تا برو بيفشولد ، خداى تعالى وسوسهء او را منسوخ كردى يعنى زايل كردى و آيت خود محكم كردى ؛ تفسير آيت اينست . امّا آنچه ايشان روايت كردند بر آن وجه محال است ، امّا ممكن باشد كه بعضى مشركان كه جاى ايشان برسول نزديك بود چون رسول ذكر آلهه و اصنام ايشان كرد ايمن نبودند كه او چيزى گويد كه ايشان را دلتنگ كند از نقيصهء ايشان سبق برد و اين كلمات بگفت ، آنان كه دور بود مقام ايشان گمان بردند كه اين رسول گفته ؛ با يكديگر نقل كردند . و وجه نسبت اين را با شيطان دو وجه باشد ، يكى آنكه آن گوينده را شيطان خواند ؛ از آنجا كه شياطين انس بودند . دگر آنكه او اين بوسواس و اغراء و اغواء شيطان گفت . امّا در تمنّى دو قول گفتند ، بعضى گفتند : معنى او تلاوت و خواندن است ، قال الشاعر :تمنّى كتاب اللّه اوّل ليلة * و آخره لاقى حمام المقادرو[ أَلْقَى الشَّيْطانُ ]القاء شيطان در ميان قرائت بر آن وجه باشد كه گفتيم ، اين قول كه گفتيم اوّل بار محكى است از عبد اللّه عبّاس و سعيد جبير و ضحّاك و محمّد كعب القرظى و محمّد بن قيس و صحيح اينست كه بيان كرديم و دليل بر صحّت اين قول آنست كه معلومست كه از عادت ايشان بود كه چون رسول عليه السّلام قرآن خواندى ايشان در آن ميانه لغط گفتندى و شعر خواندندى تا رسول را بغلط افكنند و تا هر كس استماع قرائت او نكند چنان كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد :وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ. مؤرّج گفت : تمنّى بلغت قريش فكر باشد يعنى رسول عليه السّلام فكر كردى و انديشه كردى در آلاء و نعماء خدا ، شيطان چيزى در خاطر او افكندى تا او را مشغول كند از آن . مجاهد گفت : معنى آنست كه چون وحى دير شدى بر رسول عليه السّلام او تمنّاى وحى كردى شيطان در آن ميانه او را بوسواس دل مشغول كردى كه وحى منقطع شد ، خداى تعالى نسخ آن كردى بانزال آيات محكم ؛ و اين وجهى قريب است . ابو علىّ الجبّائى گفت : مراد به اين آنست كه رسول عليه السّلام را اوقاتى سهو افتادى در قرائت ؛ و اين سهوى باشد كه آدمى از آن خالى نباشد و اين بر پيغمبران روا باشد الّا آنكه بسيار شود و متواتر بحدّ آنكه مؤدّى باشد با نفرت و اين سهو بوسوسهء شيطان بود ، خداى تعالى زايل كردى آن را به احكام آيات در رسول عليه السّلام . و حسن بصرى گفت در تأويل اين قول كه گفت در باب سورة النّجم كه : اين رسول عليه السّلام گفت اعنى تلك الغرانيق العلى . منها الشفاعة ترتجى . و لكن بر وسواس شيطان ؛ و مراد آن بود كه عندكم و على مذهبكم .
بعضى ديگر گفتند : رسول عليه السّلام اين بر سبيل تهكّم و استهزاء گفت عند ذكر الاصنام يعنى عندكم و فى اعتقادكم ؛ و اين بر طريق طعن باشد بر ايشان . گروهى پنداشتند كه آن از قرآنست خداى تعالى بيان كرد كه آن نه از قرآنست و منزل نيست از خداى تعالى فهذا معنى قوله :[ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ].
و ابو القاسم بلخى گفت : ممتنع نباشد كه رسول ( ص ) اين كلمهء سجع « تلك الغرانيق العلى » بسيار شنيده باشد از مشركان عند آنكه ذكر اصنام ميكرد اين سخن يادش آمد شيطان خواست تا بوسوسهء او اين حديث بگويد رسول عليه السّلام ؛ خدا يادش داد تا نگفت فذلك قوله : فينسخ اللّه ما يلقى الشّيطان . حسين بن فضل گفت : اين تمنّى از باب آن تمنّى است كه حديث النفس گويند و رسول عليه السّلام در دل خود تمنّى ميكرد كه چه بودى كه مال و نعمت و تمكين و يسار كه اين كافران راست مرا و اصحاب مرا بودى و اين تمنّى بوسوسهء شيطان بود ؛ خداى تعالى ازالت و نسخ كرد باعلام او رسول را كه صلاح ما در اينست تا رسول دلخوش شود . فهذا معنى التمنّى و النسخ و اختلاف اقوال العلماء و اللّه أعلم بمراده . و حقيقة التمنّى قول القائل لما كان :
ليته لم يكن ، و لما لم يكن ، ليته كان ؛ و او قسمى است از اقسام كلام ، به اين كه كسى گويد : كاشكى تا اينكه هست نبودى ، كاشكى آنكه نيست بودى ؛ اين تمنّا باشد و آنان كه گمان بردند كه[ تَمَنَّى ]معنيى باشد در دل ؛ از آنجا افتاد ايشان را كه مردم بيشتر تمنّائى كه كنند در دل دارند و بحديث النفس با خود گويند ؛ از آنجا كه در تمنّى محال بسيار افتد و عاقل روا ندارد كه تمنّاى محال بر زبان براند . و تمنّى در كلام عرب تلاوت نيز باشد چنان كه گفتيم ، و تمنّى نيز دروغ باشد و منه قول عثمان بن عفّان : ما تمنّيت منذ أسلمت ؛ تا مسلمان شدم دروغ نگفتم ، و منه قول بعض العرب لابن دأب و هو يحدّث : أ هذا نبأ رويته أم تمنّيته ؟ - اى اختلقته و افتعلته . ابن دأب حديثى روايت ميكرد .
يكى از عرب او را گفت : اين خبريست كه روايت ميكنى يا تو فرا ميبافى ؟ - و نسخ ازالت باشد و حدّ آن بشرح گفتهايم .[ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ]و خداى تعالى عالمست بافعال و اقوال ايشان و محكم كار است آنچه كند بر وجه احكام و اتقان كند بر سبيل مصلحت . آنگه بيان كرد غرض او در تمكين شيطان از القاء بر وجه وسوسه و ازالت او آن را ، گفت :[ لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ]تا كند آنچه شيطان القا كرده بود فتنه و امتحان و تشديدى تكليف را براى آنان كه در دل بيمارى نفاق دارند و آنان كه بكفر سختدل باشند يعنى اين براى آن كرديم تا تكليف سختتر شود بر منافقان ، و خداى را بود كه تكليف يك بار سخت كند و يك بار سهل چه غرض از تكليف تعريض منزلت ثوابست و هر چه سختتر بود ثواب در او بيشتر بود . و وجهى دگر گفتند در معنى آيت و آن آنست كه [ جعل ] بمعنى حكم و تسميه باشد كقولهم : جعلت حسنى قبيحا ؛ و كقوله :وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً. و معنى آنكه خداى تعالى منسوخ كند آن را كه شيطان القاء كرده باشد براى فتنه ؛ حوالت بشيطان برد و المعنى ليجعل اى ليحكم و يسمّى بالقاء الشيطان فتنة و امتحانا للكافرين ؛ و اين وجهى نيكو باشد .
و وجهى دگر گفتند : و آن آنست كه در آيت حذفى است و المعنى : ليجعل نسخ ما يلقى الشيطان فتنة للّذين فى قلوبهم مرض ؛ على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه يعنى تا نسخ آنچه شيطان فكنده باشد فتنهء كند و امتحانى ؛ براى آنكه نفس شيطان خداى تعالى فتنه نكند و اين وجهى قريبست ، و آنان كه در دل ايشان بيماريست منافقانند باتّفاق مفسّران ؛ براى آنكه تفسير بيمارى به شك كردند و اين صفت منافقان باشد ، و آنان كه سختدلند كافران و مشركانند » .