تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
[ فِي الصُّدُورِ
« 1 »
]
براى آن گفت اگرچه دل جز در سينه نباشد كه قلب محتمل معانيى است قلب النخل گويند دل درخت خرما را ، و قلب الشتا گويند ميان زمستان را ، تا ازين ممتاز شود چنان كه قول به زبان و باشارت و كنايت ميتواند بودن آن را به دهان تخصيص كرد و گفت :
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ
.
[ وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ ]
آيت در نضر بن الحارث آمد و مشركانى كه تعجيل ميكردند عذاب را و ميگفتند : اگر راست ميگوئى بگو تا خداى تو ما را عذاب فرستد خداى تعالى گفت : اى « 2 » از تو تعجيل عذاب ميكنند و عذاب ميخواهند و من وعده كرده‌ام عذاب ايشان را و وعدهء من خلاف نباشد خداى تعالى اين وعده روز بدر انجاز « 3 » كرد و ايشان را بتيغ أمير المؤمنين عليه السّلام و ضرب فريشتگان هلاك گردانيد پيش از آنكه به عذاب آخرت گرفتار شوند . و روزى از روزهاى آخرت كه ايشان را عذاب كنند نزديك خداى تو اى محمّد چون هزار سال است ازين سالها كه شما مىشماريد . عبد اللّه عبّاس گفت : آن ايّام كه خداى تعالى درو آسمان و زمين آفريد ازين ايّام بود . محقّقان اهل معانى گفتند كه : اين و آن كه گفت : فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة ؛ « 4 » روز قيامت است و اين بر سبيل مبالغت گفت چنان كه يكى از ما گويد كه : مرا بىتو روزى هزار سال است ؛ و مراد شدّت و استطالت و گرانى حال باشد ؛ چنان كه شاعر گفت :
و يوم لا أراك كألف شهر * و شهر لا أراك كألف عام
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « قوله[ فِي الصُّدُورِ ]با آنكه دل جز در سينه نباشد براى تأكيد گفت چنان كه گفت : يقولون بأفواههم ؛ و قول جز بدهن نباشد و گفتند : براى آن گفت كه لفظ قول و قلب محتمل است معانئى را ؛ يقال : قلب الانسان ، و قلب النّخلة لبّها ، و قلب الشتاء صميمه ، و كذلك القول يكون باللّسان و بالاشارة و الكناية على وجه التوسّع » . ( 2 ) - يعنى آيا . ( 3 ) - « انجاز » وفا كردن بوعده را گويند . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ ]و روزى بنزديك خداى تعالى چون هزار سال است از سالها كه شما شماريد . عبد اللّه عبّاس گفت : آن ايّام كه خداى تعالى درو آسمان و زمين آفريد . مجاهد گفت و عكرمه : مراد ايّام آخرت است . ابن زيد گفت : اين از ايّام آخرت است . و قوله تعالى :[ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ]روز قيامتست . و آنچه محقّقان اهل معنى گفتند آنست كه : اين بر طريق مبالغه گفت چنان كه يكى از ما گويد : ما را بىتو روزى هزار سالست ، و مراد شدّت و گرانى حال باشد چنان كه شاعر گفت :و يوم لا أراك كألف شهر * و شهر لا أراك كألف عامو كقول الآخر :ليالى بعد الظّاعنين شكول * طويل و ليل العاشقين طويلو كقول الآخر :شكونا الى أحباننا طول ليلنا * فقالوا لنا : ما أقصر اللّيل عندناو كقول الآخر :و أيّامنا فى الهجر جدّا طويلة * علينا و أيّام السرور قصارو قال الآخر :يطول اليوم لا ألقاك فيه * و حول نلتقى فيه قصيرو قال الآخر :تطاولن أيّام معن بنا * فيوم كشهرين اذ يستهلّو مانند اين بسيار است در شعر عرب و عجم ، و در زبانها متداول است در عرف » .