تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
كه حضرموت صالح فيه عليه السّلام ، و آنجا شهرى بنا كردند و آن را [ حاضورا ] نام نهادند و آنجا مقام كردند و مردى را بر خود امير كردند نام او حليس بن خلاس بن سويد « 1 » و او را وزيرى بود نام او سنجاريب بن سواره ، مدّتى آنجا بماندند و فرزندان زادند و بسيار شدند و فرزندان ايشان كافر شدند و بت پرستيدن پيشه گرفتند خداى تعالى پيغمبرى را بايشان فرستاد نام او حنظلة بن صفوان و او مردى بود شتربان در ميان ايشان وى را در بازار بكشتند و چون پيغمبر خداى را بكشتند خداى تعالى ايشان را هلاك كرد و آن چاه معطّل ماند و آن كوشك كه بنا كرده بودند بىساكنى و كوشك - نشينى نماند و از ايشان كس نماند .

[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 46 تا 48 ]

أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ( 46 ) وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ( 47 ) وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها وَ هِيَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ( 48 ) اين كافران سير نميكنند در زمين و نميروند تا بنگرند و ببينند آثار كسانى كه ايشان را هلاك كرديم تا در آن نظر كنند و اعتبار گيرند ، ايشان را دلهائى باشد كه بدان دلها بدانند و دريابند ، يا گوشهائى كه به آن باز بشنوند أحوال و اخبار ايشان
[ فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ ]
كه أمر و شأن آنست كه ايشان را چشم سر كور نشد و لكن دلهاى ايشان كور شده است « 2 » كه در سينه‌ها دارند يعنى اگر احوال گذشتگان و آثار ايشان را نمىبينند نه از كورى چشم سر ايشان است بلكه از كورى چشم دلهاى ايشان است . گفته‌اند كه
هامش
( 1 ) - ضبط اين قبيل اسامى را در جائى نديده‌ام گاهى بوسيلهء عرايس ثعلبى و غير آن كه در آنجا نيز فقط نامها ياد شده و ضبط تلفظ آن نشده است و درست شده پس تصحيح آنها كاملا قطعى نيست . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « يعنى اگر احوال گذشتگان و آثار ايشان نمىبينند نه از كورى چشم است چه چشمهاى ايشان بر حقيقت درست است الّا كه چشم دل كور دارند و اين كنايت است از جهل و قلّت نظر و انديشه » .