تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
آمد از مسلمانان كه ايشان در مكّه بمانده بودند بعد از هجرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون بيرون آمدند از مكّه تا بمدينه آيند مشركان ايشان را منع كردند ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را رخصت داد در قتال آنان كه كه با ايشان قتال كنند گفت : دستورى داده شد كسانى را كه با ايشان قتال كنند در قتال كردن با ايشان
[ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ]
بسبب آنكه بر ايشان ظلم كردند و خداى بر نصرت اين مؤمنان قادر و تواناست تا كسى گمان نبرد و نپندارد كه ايشان اين بر وجه اعجاز خداى ميكنند و اگر خداى خواهد بقهر منع نتواند كرد ؛ بلى تواند كردن ، و ليكن مصلحت تكليف چنان كرده است كه بنده را در سراى تكليف بجبر بر كارى ندارد و بقهر از كارى بازندارد .
[ الَّذِينَ أُخْرِجُوا
« 1 »
]
ايشان آنانند كه ايشان را از خانه‌ها و سراهاى خود بيرون كردند بنا حقّ بلكه بظلم و جور و هيچ موجب نبود جز از توحيد ؛ و اين موجب آنست كه به او اقرار دهند و مؤمنان را تمكين كنند نه آنكه بر ايشان ظلم كنند و ايشان را از سراهاى ايشان بيرون كنند ، و از ايشان هيچ چيز نبود مگر اينكه گفتند : خداى ما اللّه است و اين گفتن موجب اخراج و رنجانيدن نيست و گفتند :
[ إِلَّا ]
بمعنى [ لكنّ ] است يعنى ايشان را
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ الَّذِينَ أُخْرِجُوا ]بدل [ للذين ] است و محلّ آن جرّ است گفت : و ايشان آنانند كه ايشان را از خانه‌هاى خود بيرون كرده‌اند بناحق بلكه بظلم و جور .[ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ]در اين استثناء خلاف كردند كه متّصل است يا منقطع ؛ بعضى گفتند : متّصل است و معنى آنست كه هيچ موجب و هيچ حق نيست اخراج ايشان را الّا اين يك حق كه ميگويند : خداى تعالى خداى ماست پس اين حقّى باشد مستثنى از حقّها كأنّه قال به غير حقّ الّا الحقّ الّذى هو قولهم ربّنا اللّه . و درست آنست كه استثنا منقطع است براى آنكه اين حق موجب اخراج ايشان نيست بر حقيقت و معنى آيه آنست كه هيچ موجب و هيچ حق نيست كافران را در اخراج ايشان اگر ايمان مؤمنان حق اخراج ميشناسند كافران آنست چنان كه شاعر گفت :و لا عيب فيهم غير أنّ سيوفهم * بهنّ فلول من قراع الكتائبگفت : در ايشان هيچ عيب نيست الّا رخنهء تيغ ايشان از زدن با درع پوشان يعنى اگر اين عيب ميشناسيد ايشان را هم اين يك عيب است و اين بر حقيقت عيب نيست و وجه اوّل هم محتمل است و قول دوّم قول سيبويه است گفت : معنى « الّا » لكن است يعنى ايشان را هيچ حق نيست در اخراج مؤمنان لكن براى آنكه ايشان بخداى ميگويند ايشان را بيرون كردند و گفت : مثالش اين بود كه گويند : ما يبغضنى الّا ان أقول الحق . و فرّاء گفت : محلّ آن جرّ است بدلا من قوله[ بِغَيْرِ حَقٍّ ]اى الّا بان يقولوا ، و گفتند : محلّ او نصب است بر استثناء » .