گفتند كه : چون شتر خواستندى كه بكشند يكدست او با بغل بستندى تا او بر سه قوايم باستادى و بنزديك ما دستهاى او با بغل بايد بستن تا بر دو پاى باستد و گاو را چهار دست و پاى ببايد بستن و دنبال رها كردن ، و گوسفند را دو دست و يك پاى ببايد بستن ، ذكر اينست كه در حال ذبح بگويد : بسم اللّه و اللّه أكبر . عبد اللّه عبّاس گفت :
آنست كه گويد : اللّه اكبر و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر اللّهمّ منك و لك
[ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها ]
چون بر پهلوى افتد و اسناد « افتادن با پهلوى » براى مبالغت كرد يعنى چون پهلوى وى بر - زمين آيد و اين عبارت است از بيرون آمدن جان بتمامى از وى .
[ فَكُلُوا مِنْها ]
از آن ذبيحه بخوريد و [ قانع ] را و [ معتر ] را از آن بدهيد اصحاب ظاهر گفتند : أكل و اطعام هر دو واجب است و گروهى گفتند : اكل سنّت است و اطعام واجب ، و بعضى گفتند :
اكل مباح است و اطعام واجب ، و مذهب ما آنست كه ثلثى بخورد بر سبيل استحباب ، و ثلثى بقانع دهد ، و ثلثى بمعترّ [ قانع ] آن بود « 1 » كه قناعت كند به آنچه بوى دهى ؛ سؤال و الحاح نكند ، و [ معتر ] آن بود كه سؤال كند و گفتند كه : آن بود كه احتياج خود را فرا نمايد و نخواهد ، زيد بن أسلم گفت كه : قانع درويش باشد و معترّ دوست زيارت كننده كه او را ذبيحه نباشد بخانهء دوستى شود كه او را ذبيحه باشد بطمع آن .
[ كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ ]
ما اين بهايم را مسخّر شما كرديم چنين كه مىبينيد تا باشد كه شما شكر نعمت ما كنيد
[ لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها ]
بخداى نرسد و نيايد گوشتها و خونهاى آن
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و در قانع و معترّ خلاف كردند . عبد اللّه عبّاس و ليث و مجاهد گفتند : قانع آن بود كه قناعت كند به آنچه به او دهيد و سؤال و الحاح نكند ، و معترّ آن بود كه به تو بگذرد و تعرّض كند . عكرمه و ابراهيم و قتاده گفتند : قانع آن باشد كه بنزديك ذبح بنشيند و آنجا سؤال نكند و معترّ سائل باشد كأنّه يعترّ اى يتعرّض بالسؤال ؛ بر اين تأويل قانع از قناعت است و آن تعفف و ترك سؤال باشد . سعيد جبير و كلبى گفتند : قانع سائل باشد من القنوع و هو السؤال يقال : قنع يقنع اذا رضى قناعة ، و قنع قنوعا اذا سأل . . . تا آنكه گفته :
زيد ابن اسلم گفت » ( موافق متن ) .