تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
خداى شما خانهء بنا نهاده است بيائيد و حجّ آن خانه كنيد و زيارت آن بجاى آريد ، حق تعالى آواز وى بهمهء عالم رسانيد از شرق تا بغرب تا بحدّى كه به آنان رسيد كه در أصلاب مردان و أرحام زنان بودند و اين بر سبيل مبالغت باشد « 1 » يعنى به آنان رسيد كه در سابق علم خدا بود كه ايشان حجّ خواهند كردن ؛ همه جواب دادند و گفتند : لبّيك اللّهمّ لبّيك .
[ يَأْتُوكَ رِجالًا
« 2 »
]
تو آواز ده تا ايشان همه به تو آيند پياده و بر هر اشترى ضامر و باريك ميان و لاغر ، از هر راهى دور مىآيند و قصد اين خانه ميكنند . ابو القاسم بشر بن محمّد ياسر گفت : در طواف مردى كهل را ديدم وى را روى زرد شده و أثر رنج سفر بر وى پيدا آمده و عصا در دست گرفته طواف ميكرد بر آن اعتماد ميكرد از ضعف و پيرى ، پيش او رفتم و وى را پرسيدم مرا گفت : تو از كجائى ؟ - گفتم : از خراسان ؛ گفت : خراسان كجا باشد ؟ - نشنيده بود گفتم : از بلاد مشرق است گفت : از آنجا تا به اين جا بچندگاه آئى ؟ - گفتم : راه دو ماهه يا سه ماهه است ، گفت : پس دانم كه تو هر سال به زيارت مىآئى كه همسايهء اين خانهء ، من گفتم : از خانهء تو تا اينجا چند باشد ؟ - گفت : پنج ساله راه است ؛ من از خانه بيرون آمدم هيچ اثر بياض در سر و محاسن من نبود اكنون در راه پير گشتم گفتم : هذا و اللّه الجهد البّين و الطّاعة الجميلة و المحبّه الصّادقة ؛ و اللّه كه اينست رنج عظيم و طاعت نيكو و محبّت صادق ، وى در روى من بخنديد و اين بيتها بخواند « 3 » .
زر من هويت و ان شطّت بك « 4 » الدّار * و حال من دونه حجب و أستار
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « تا به آنان برسانيد على طريق المبالغة كه در اصلاب مردان و ارحام زنان بودند على ما جاء فى الاخبار و معنى مبالغه باشد يعنى آنكه در سابق علم او بود كه ايشان حجّ خواهند كرد » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ يَأْتُوكَ رِجالًا ]به تو آيند پياده جمع راجل كقائم و قيام و صائم و صيام ، و جزم[ يَأْتُوكَ ]بر جواب امر است و نصب[ رِجالًا ]بر حال است از فاعل » . ( 3 ) - يعنى : زيارت كن آنكه را دوست ميدارى اگرچه خانهء تو دور باشد و ميان تو و او حجابهائى و پرده‌هائى و منازل و مسافتهائى فاصله و حائل باشد ، دورى راه ترا به هيچ وجه از زيارت او باز ندارد ؛ براى آنكه سيره بر اين جاريست كه دوست بسيار بديدار دوست خود ميرود . ( 4 ) - باء [ بك ] براى تعديه است و « الدار » فاعل فعل است مجازا يعنى خانه ترا دور بدارد ؛ نظير : « استقرت به الدّار ، و اطمأنّت به الدّار ، و سارت به النّوى ، و استقرّت به النّوى ، و اطمأنّت به النّوى الى غير ذلك » .