كارزار كردند و در حقّ خداى و هستى او خصومت كردند « 1 » عبيدهء حارث « 2 » و حمزهء عبد - المطّلب ، و علىّ بن أبى طالب و شيبه و عتبه ابنا ربيعة ، و وليد بن عتبه ؛ و قصّهء ايشان رفته است در قصّهء كارزار بدر . عبد اللّه عبّاس گفت : اين خصوم اهل كتابند و مسلمانان كه اهل كتاب گفتند : ما اوليتريم به حق از شما ؛ براى آنكه كتاب ما پيش از كتاب شماست و پيغمبر ما مقدّم بر پيغمبر شما ، مؤمنان گفتند : ما اولىتريم بحقّ ؛ براى آنكه ما بهر دو پيغمبر و هر دو كتاب ايمان داريم و شما ميدانيد كه حقّ با ماست ؛ امّا حسدتان رها نميكند كه به آن بگوئيد « 3 » ديگران « 4 » گفتند كه : مؤمنان و كافراناند از هر ملّتى كه ايشان با يكديگر خصومت كردند در دين خداى خود پس آنها كه كافرانند بريده شد براى ايشان جامههائى از آتش دوزخ و در پوشند ايشان را مقطّعات نيران و آن جامههاى خرد باشد آتش را « 5 » كه خداى تعالى تقدير كرد بر قدّ و قامت ايشان ؛ آن را جامه خواند
[ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ ]
فرو ريزند از زبر سر ايشان آبى گرم ؛ ابن عبّاس گفت : اگر مقدار يك قطره از آن آب گرم بر كوه چكد در حال گداخته گردد .
[ يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ ]
بگدازد از گرمى آن آب آنچه در شكمهاى ايشان باشد و پوستهاى ايشان ، و ايشان را باشد لختها « 6 » و گرزهاى آهنين كه به آن ايشان را ميرنجانند و عذابشان
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « براى آن [ اختصموا ] گفت و [ اختصما ] نگفت كه لفظ [ خصم ] اسمى است مشتبه بمصدر ؛ از اينجا تثنيه و جمع و تأنيث نكنند او را ؛ و مثله قوله : و هل أتاك نبأ الخصم اذ تسوّروا المحراب » .
( 2 ) - جزرى در اسد الغابه گفته : « عبيدة بضمّ العين و فتح الباء هو عبيدة بن الحارث بن المطّلب بن عبد مناف بن قصىّ القرشىّ المطّلبى يكنّى ابا الحارث ( تا آخر ترجمهء مفصّل او ) » .
( 3 ) - « به آن بگوئيد » يعنى به آن معتقد شويد از قبيل « قال به » در عربى .
( 4 ) - مراد به « ديگران » مجاهد و عطا و عاصم و كلبى است چنان كه أبو الفتوح ( ره ) تصريح كرده است .
( 5 ) - در بعضى نسخ : « و آن جامههائى باشد خود از آتش » .
( 6 ) - « لختها » ترجمهء [ مقامع ] است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ مقامع ] جمع مقمعه است و آن مقرعه باشد از آهن ؛ و آن آلت قمع و قهر و زجر باشد » ؛ در منتهى الارب گفته :
« مقمعه كمكنسه عمود آهنى و آكس كه بدان پيل رانند ، و چوبى است كه آن را بر سر مردم زنند ؛ مقامع جمع » و در برهان قاطع گفته : « آكس بضمّ كاف و سكون سين بىنقطه قلم آهنين سنگ تراشان را گويند كه بدان سنگ تراشند » و نيز در برهان قاطع گفته :
« لخت بر وزن سخت بمعنى گرز باشد كه به عربى « عمود » گويند » و نيز گفته : « گرز بضمّ اوّل و سكون ثانى و زاى نقطهدار عمود آهنين را گويند و چماق چوب را هم گفتهاند » پس عطف « گرزها » به آن عطف تفسير است براى ايضاح و روشن ساختن .