[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 11 تا 14 ]
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ( 11 ) يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ ( 12 ) يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشِيرُ ( 13 ) إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ ( 14 )
از مردمان كس هست كه خداى را مىپرستد بر حرفى از دين و بركنارى از مسلمانى « 4 » آيت در حقّ جماعتى آمد از اعراب كه بمدينه آمدند و ايمان آوردند ايمان مجازى ؛ به زبان اظهار ايمان مىكردند و بدل بر كفر بودند ايشان را نظرى نبود كه سبب علم باشد آنگه اگر ايشان را نكبتى نرسيدى و نقصانى نيفتادى و
هامش
( 4 ) - در منتهى الارب گفته : « حرف بالفتح جانب و طرف و كرانه و تيزى از هر چيز و منه حرف الجبل ؛ يعنى سر تيز كوه ( تا آنكه گفته ) و قوله تعالى : « و من الناس من يعبد اللّه على حرف أى على وجه واحد و هو ان يعبده على السرّاء لا الضرّاء أو على شكّ أو على غير طمأنينة على أمره اى لا يدخل فى الدّين متمكّنا » پس معلوم شد كه [ حرف ] بمعنى كنار و طرف است و از دو مصدر « انحراف » و « تحرّف » كه بمعنى كج شدن و متمايل گرديدن است ميتوان فهميد كه مقصود از آيه چيست و تأمّل در بيانات مفسّرين بعد از توجّه بأصل معنى كلمه مقصود را در آيهء مباركه روشنتر مىكند .
مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ وَ مِنَ النَّاسِ ]و از مردمان[ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ ]كس هست كه مىپرستد خداى را بوحدانيّت[ عَلى حَرْفٍ ]بر طرفى و كنارهء از آن نه در وسط آن يعنى مضطرب و متردّد باشد از دين اسلام و ثباتى بر آن نداشته باشد و به جهت عدم تمكّن او در طريق علم از دلايل مؤدّيه بحقّ منقاد أدنى شبههء شده از دين منحرف باشد و بر كنارهء آن ايستاده بدل قوى در ميان آن درنيايد ، اين مثلى است از براى اضطراب و قلق ايشان در دين خود بدون سكون و طمأنينه در آن همچنانكه كس بر كنارهء لشكر گاهى ايستاده باشد و منتظر اينكه اگر فتح و ظفر ايشان را دريابد مطمئن شده و دل او آرميده گشته در ميان آن لشكر درآيد و با ايشان در غنيمت دست يكى دارد و شريك ايشان شود ، و اگر آن قضيّه نتيجهء برعكس اين دهد قرار بر فرار دهد و از ايشان بگريزد كما قال : فان أصابه » .
ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ ]آيت در شأن جماعتى اعراب آمد كه بمدينه آمدند و ايمان آوردند ايمان مجازى ؛ به زبان اظهار ايمان كردند و بدل بر كفر بودند ، ايشان را علمى نبود از آنكه ايشان را نظرى نبود كه سبب علم باشد . آنگه اگر ايشان را نكبتى نرسيدى و بيمارى و آفتى و نقصان مالى ، و مال ايشان زيادت شدى و اسبان ايشان بچّهء نيكو آوردى و زنان ايشان پسر زادندى گفتندى : اين محمّد مبارك مردى است و اين دين او حقّ است و ما را بر اين دين بودن صواب است و سود دارد ، و اگر بر خلاف اين بودى و هواى مدينه ايشان را موافق نيامدى و بيمار شدندى و اسبان و اشتران ايشان بعضى بمردندى و زنان ايشان دختران زادند گفتندى : اين محمّد نامبارك مردى است و اين دين او اصلى ندارد و ما تا در اين دين آمديم جز زيان و نكبت نيست ما را ؛ برگشتندى .
فذلك قوله : فان أصابه خير اطمأنّ به أى سكن اليه .[ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ ]اى نكبة و بليّة و آفة و مرض فى المال[ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ ]اى ارتدّ عن اسلامه بعد ما أظهره و رجع كافرا .
و قوله[ عَلى حَرْفٍ ]اى على جانب و شفا غير مطمئنّ و لا مستقيم ، چون كسى كه بر طرف چيزى باشد و در ميان آن كار نشده باشد و الحرف الجانب ؛ و منه : حرف البئر و حرف النّهر .
مجاهد گفت : على شكّ . و بعضى دگر گفتند : على ضعف من الاعتقاد و البصيرة . بعضى دگر گفتند : على لون واحد فى طلب مقصوده ؛ بر يك رنگ ؛ و همّ همه آنكه طالب مقصود خود باشند ؛ شاكر نباشند در سرّاء و صابر نباشند در ضرّاء . بعضى دگر گفتند : اين كنايت است از نفاق يعنى يعبد اللّه بلسانه دون قلبه .[ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ]يعقوب و حميد و أعرج خواندند ، خاسر الدّنيا و الآخرة على وزن فاعل نصبا على الحال و جرّ الاخرة بالاضافة ؛ او دنيا و آخرت زيان دارد يعنى نه دنيا بود او را و نه آخرت ، براى آنكه در دنيا منكوب باشد و در آخرت معذّب[ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ]اين زيانى است آشكارا كه پوشيده نيست » .