عقيب برف و باران برآيد مانند خمير چنان كه پاى بوى فرو شود
[ وَ أَنْبَتَتْ ]
و بروياند از هر جنسى و صنفى گياه نيكو و زيبا . و اين مثلى است كه خداى تعالى زد براى عرب كه ايشان منكر بودند و مستبعد بعث و نشور را و ميگفتند كه : چگونه ممكن باشد كه ما پس از آنكه مرده باشيم و پوسيده گشته و با خاك برابر شده ؛ ما را اعادت كنند و زنده گردانند ؟ ! حق تعالى گفت : اين چه تعجّب است آخر شما هر سالى مىبينيد بفصل زمستان كه زمين مرده مىشود چنان كه هيچ نبات نروياند و اگر همهء آبهاى جهان بر وى بندى يك گياه پديد نيايد ، چون فصل ربيع آيد ما باران به او فرستيم تا چون زنده شود و پندارى كه برخود بجنبد و نشاط نبات كند و انواع گياه به روى پديد آيد ازو ، آن خداى كه اين كند و برين قادر باشد تواند كه شما را زنده كند پس از آنكه مرده باشيد .
[ ذلِكَ ]
اين براى آنست يعنى گردانيدن خلق از حالى بحالى و زنده گردانيدن زمين بسبب آنست كه خداى تعالى اوست كه حقّ است و وجود او ثابت ؛ و كمال قادرى او محقّق است ، و اوست كه زنده گرداند مردگان را ؛ و او بر همه چيزى قادر است ، و درو هيچ شكّ و شبهت نيست ، و خداى زنده كند و برانگيزد آنان را كه در گورهايند .
[ وَ مِنَ النَّاسِ ]
و از مردمان كس هست كه او جدل مىكند چون نضر بن الحارث و غير او از منكران بعث بىعلمى كه او را باشد از علم ضرورى
[ وَ لا هُدىً ]
و بىبيانى و حجّتى از علوم استدلالى و نظرى ، و بىكتابى روشن يعنى از قبل وحى و طريق نقل
[ ثانِيَ عِطْفِهِ ]
بگرداننده دوش خود را از خيلاء « 1 » و كبر و برگردنده و عدول نماينده از قبول وحى و حقّ تا گمراه گرداند و از راه ببرد مردمان را ، او راست در دنيا خزى و رسوائى و هلاك ؛ و آن روز بدر بود ، و بچشانيم او را روز قيامت عذاب آتش سوزان ، اينچه « 2 » رفت از خزى دنيا و عذاب آخرت ترا به آن بود و بسبب آنكه دستهاى تو تقديم كرد « 3 » و
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « خيلاء بضمّ خاء و فتح ياء ممدودا و يكسر كبر و بزرگ منشى » .
( 2 ) - كذا در بعضى نسخ قديمهء معتمده ؛ و در بعضى ديگر : « آنچه » .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ ]« ذلك » اشارت است به آنچه رفت از خزى دنيا و عذاب آخرت ؛ گفت : اين براى آنست و بسبب آنست كه دستهاى او تقديم كرد و اين مبالغه است در اضافهء فعل به او ؛ و اين آيات و أمثال اين دليل است بر بطلان مذهب مجبّره كه گفتند : ثواب و عقاب معلّل نيست و خداى تعالى فاعل فعل بندگان است و افعال ما بساير وجوه و حقايق بخداى تعالى تعلّق دارد كه خداى تعالى جزاء معلّل كرد و اضافهء فعل با بنده كرد على أبلغ الوجوه .[ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ]و خداى تعالى ظلم نكند بر بندگان كه ايشان را مؤاخذه كند بر فعل خود يا فعلى كه ايشان نكرده باشند و بر قاعدهء مجبّره هيچ ظلم در جهان نباشد إلّا كه خداى كرده باشد چو هيچ كس بر إحداث و إنشاء آن قادر نيست و چون انديشه كنى از راه عقل و شرع روشن شود كه خداى تعالى بر هيچ كس ظلم نكرده است و نكند امّا مجبر بر خداى تعالى ظلم مىكند به آنكه اضافه مىكند به او آنچه به او لايق نيست فكأنّه ظلمه بان ظلّمه ؛ پندارى ظلم كند بر او باضافت ظلم بر او ؛ چو [ ظلم ] وضع الشىء فى غير موضعه باشد و او تعالى عن ذلك علوّا كبيرا ؛ نه موضع ظلم است بلكه موضع عدل است و فضل ؛ اگر با بنده كار باستحقاق كند جز عدل نكند و هيچ ظلم نكند ، و اگر از عدل بگذرد جز فضل نكند ، ظلم را به او راه نيست و اضافهء ظلم را به او هيچ وجه نيست ؛ سبحانه و تعالى عمّا يقولون علوّا كبيرا » .