تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كرد و در و حمد و ثناى خداى تعالى كرد آنگه گفت : انّ أكيس الكيس التّقى و احمق الحمق الفجور ، و إنّ هذا الامر الّذى اختلفت فيه أنا و معاوية إمّا حقّ امرئ « 1 » كان أحقّ به ، إمّا حقّ كان لى فتركته طلبا لصلاح الامّة ، اين كار كه من و معاويه در وى خلاف كرديم يا حقّ مردى بود كه وى به اين كار سزاوارترست يا حقّ من بود من آن را بگذاشتم براى صلاح امّت ؛ آنگه اين آيت برخواند : و ان ادرى لعلّه فتنة لكم و متاع الى حين . [ قل ربّ احكم ] بگو اى محمّد : بار خدايا حكم كن ميان من و اين كافران بحقّ و خداى تعالى حكم جز به حق نكند ؛ درين چند وجه گفتند يكى آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم به اين متعبّد بود تا او را بر آن ثواب باشد چنان كه ما را در دعا كردن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و گفتن : اللّهمّ أعل درجته ، و تقبّل شفاعته ، و ابعثه مقاما محمودا يغبطه به الاوّلون و الآخرون ؛ و اين دعائيست كه اگر ما نگوئيم خداى تعالى خود اين بكند أمّا ما را درين نفع و لطف و ثواب است . و وجه ديگر آنست كه مراد به [ حق ] عذاب است يعنى بر ايشان حكم كن به عذاب ؛ خداى تعالى اجابت كرد اين دعا بقتال روز بدر ؛ بيانش قوله تعالى : ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ . قتاده گفت : چون رسول بكارزار حاضر آمدى گفتى : ربّ احكم بالحقّ . و گفتند « 2 » : معنى اينست : ربّ احكم حكمك الحقّ
[ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ ]
و خداى ما بخشاينده است بر بندگان و آنكه يارى از و خواهند در كارهاى اين جهان و آن جهان و بر آنچه شما ميگوئيد و صفت ميكنيد از حالى كه بر خلاف آن رود كه شما مىپنداريد و گمان مىبريد ، و همچنين بود خداى رسول خود را نصرت كرد و ايشان را در آنچه گمان مىبردند خايب و خاسر گردانيد .
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « امّا حقّ لغيرى » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « بعضى دگر گفتند معنى آنست كه : ربّ احكم حكمك الحقّ . قرّاء را در آيه خلاف است حفص خواند : قال ربّ ، على الخبر ، و دگر مفسّران [ قل ] على الامر ، و أبو جعفر خواند : ربّ احكم بضمّ با ؛ اتبع الضمّة و باقى قرّاء[ رَبِّ ]بكسر با ابقاء على أصله و يعقوب خواند [ ربّى أحكم بالحقّ ] بر أفعل تفضيل بفتح ألف و رفع ميم چنان كه جمله باشد از مبتدا و خبر يعنى خداى من حاكم‌تر است بحقّ » .