برند كه كس را از اهل دوزخ عذاب نيست جز ايشان را ؛ آنگه چون ذكر كافران تمام كرد در حديث مؤمنان و صالحان گرفت و گفت :
[ إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ ]
آنان كه سابق شد و پيشى گرفت براى ايشان از ما وعدهء نيكوتر بر ايمان و أعمال صالحهء ايشان ؛ و آن بهشت است ايشان از دوزخ دور باشند و دور گردانيده و آواز دوزخ نشنوند و حسيس « 1 » آن در نيابند .
[ وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ ]
و ايشان در آن چيزى باشند از نعمت و راحت و مرادى كه دلهاى ايشان خواهد و نفسهاى ايشان جويد خالد و جاويد و
[ لا يَحْزُنُهُمُ
« 2 »
]
اندوهگن نگرداند ايشان را و نترساند ترس مهترين . عبد اللّه عبّاس گفت كه : اين نفخهء بازپسين باشد بيان اين يوم ينفخ فى الصّور ففزع من فى السّماوات و من فى الارض . حسن بصرى گفت : آنگه باشد كه گويند : بنده را بدوزخ بريد كه مستحقّ دوزخ است ، ابن جريج گفت : آنگه باشد كه مرگ را بكشند به صورت گوسفندى سياه و سفيد بر أعراف و اهل بهشت و دوزخ در وى مىنگرند و مىبينند آنگه اين ندا در دهند كه : يا أهل الجنّة خلود و لا موت أبدا ، و يا أهل النّار خلود و لا موت أبدا . ذو النّون مصرى گفت : آنگه باشد كه بر بنده ندا كنند بقطيعة و فرقة .
[ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ]
و فريشتگان باستقبال ايشان آيند و گويند : اين آن روز شماست كه شما را وعده كردند .
گفتند : سبب نزول آن بود اين آيت را كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم در مسجد الحرام شد ديد صناديد قريش را كه در حطيم سيصد و شصت بت نهاده بودند و آن را سجده ميكردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك ايشان بنشست و با ايشان مناظره كرد نضر بن الحارث با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در سخن آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را مفحم « 3 » كرد و حجّت بر ايشان لازم شد
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها ]ايشان آواز دوزخ نشنوند و او فعيل باشد بمعنى مفعول يعنى صوتها الّذى يحسّ » و در منتهى الارب گفته : « حسيس كأمير آواز نرم گذشتن چيزى كه ديده نشود و كشته شده و جراد حسيس ملخ مرده بسرما » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « أبو جعفر خواند[ لا يَحْزُنُهُمُ ]بضمّ يا و كسر زاى من الاحزان ؛ و باقى قرّاء[ يَحْزُنُهُمُ ]بفتح ياء و ضمّ زاى من الحزن ؛ و خلاف كردند در [ فزع اكبر ] عبد اللّه عبّاس گفت : نفخهء بازپسين باشد ؛ بيانه : يوم ينفخ فى الصور ففزع من ؛ ( تا آخر ) » .
( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « افحام خاموش گردانيدن بحجّت و خصومت و قطع كردن سخن كسى را » .