دوّم - آنكه [ طىّ ] عبارت باشد از كتم و إخفا ؛ و مراد اعدام بود يعنى ما آسمانها را بعدم بريم پس از وجود
[ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ ]
ما خلق را چنان كه بيافريديم اوّل بار بازآوريم و اعادت كنيم او را ؛ بيشتر علما گفتند : معنى آيت آنست كه چنان كه ايشان را اوّل آفريديم در شكم ما در حفاة عراة غرلا « 1 » ؛ و برانگيزيم تن برهنه و پاى برهنه و ختنه ناكرده چنان كه در آيت ديگر گفت : و لقد جئتمونا فرادى كما خلقناكم أوّل مرّة .
مجاهد از عايشه روايت كرد كه يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجرهء من آمد و عجوزى پيش من بود از بنى عامر ؛ مرا گفت : اين كيست ؟ - گفتم : إحدى خالاتك ؛ يكى از جملهء خالتان « 2 » تست ؛ وى را دعا كن ببهشت رود ، گفت : هيچ دانستهء كه عجوز ببهشت نرود آن زن مضطرب شد و گريستن گرفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : مگرى « 3 » كه خداى پير زنان را
هامش
( 1 ) - طريحى ( ره ) در مجمع البحرين در مادّهء عين مهمله و زاى معجمه و لام گفته :
« و عزل عزلا من باب تعب اذا لم يختن فهو أعزل ، و العزل جمع الاعزل و هو الاغلف ؛ و العزلة مثل القلفة لفظا و معنى » و سيد عبد اللّه شبر نيز در ضياء الثقلين كه ملخّص مجمع البحرين است در اين اشتباه تبعيت بطريحى كرده و در مادّهء عين مهمله و زاى معجمه و لام گفته : « و العزل جمع الاعزل و هو الاغلف و العزلة كالغلفة لفظا و معنى و الاعزل الاجرد الذى لا شعر له و منه الخبر : بعث اللّه النّاس من حفرهم عزلا ؛ اى جردا لا شعر لهم » .
نگارنده گويد : ما در چند جا از حواشى و تعليقات اين تفسير تصريح كرديم كه طريحى ( ره ) اين حديث را در اينجا اشتباها ذكر كرده است زيرا بايستى آن در مادّهء غين معجمه و راء مهمله و لام ذكر شود چنان كه همهء لغويان اين عبارت را در آن مادّه آوردهاند و حديث را در آن مادّه ذكر كردهاند مثلا ابن الاثير در نهايه در باب الغين المعجمة مع الراء المهملة از فصل اللام گفته : « فيه [ اى فى الحديث ] يحشر النّاس يوم القيامة حفاة عراة غرلا ؛ الغزل جمع الاغرل و هو الاقلف و الغرلة هو القلفة » و همهء لغويان نيز به مثل اين معنى در مادّهء نامبرده تصريح كردهاند و در باب عين مهمله و زاى معجمه از تصريح بچنين معنى ساكت شدهاند فمن شاء فليراجع ؛ و السلام على من اتّبع الهدى .
( 2 ) - كذا در نسخ معتمدهء قديمه و همچنين در نسخ خطّى و چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در نسخ نو نويس تفسير حاضر : « و خالگان » .
( 3 ) - « مگرى » يعنى گريه مكن .