تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كه حرام است بر ديهى و شهرى كه ايشان را هلاك كرده باشيم كه بازنيايند و اين آنست كه از صادق عليه السّلام پرسيدند كه در وقت رجعت كه بازآيد ؟ - گفت : من محض الايمان محضا أو محض الكفر محضا ؛ گفت : مؤمن محض و كافر محض ؛ و دليل بر اين قول خداست بر - عقيب اين آيت
[ حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ ]
تا آنگه كه بگشايند سدّ يأجوج و مأجوج را ، و ايشان از هر پشته و بالاى و بلندى فرو مىآيند براى آنكه رجعت براى صاحب الزّمان باشد و خروج او بر عقيب يأجوج و مأجوج باشد . حذيفة بن اليمان گفت كه : از رسول خداى شنيدم كه گفت : اوّل آيتى و علامتى آخر الزّمان را خروج دجّال بود ، آنگه خروج دابّة الارض ، آنگه خروج يأجوج و مأجوج ، آنگه عيسى عليه السّلام از آسمان فرو آيد و اين نزديك خروج مهدى عليه السّلام باشد پس از آن آتشى از قعر عدن پديد آيد كه مردم را بمحشر راند
[ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ ]
و نزديك شود وعدهء حقّ كه قيامت است و گفتند كه : معنى اينست كه چون يأجوج و مأجوج بيايند وعدهء حقّ نزديك شود يعنى قيامت برخيزد و دليل اين حديث حذيفه است كه او گفت : اگر مردى اسب كرّهء دارد چون يأجوج و مأجوج بيايند او به آن جا نرسد « 1 » كه بر تواند نشستن كه قيامت برخيزد . و گفته‌اند كه : معنى آنست كه چون سدّ يأجوج و مأجوج گشاده گردد و ايشان از هر پشته فرود آيند وعدهء حقّ نزديك گردد پس آنگه چشمهاى كسانى كه ستمكاران بودند پهن بازماند و برهم نيايد از حيرت و سرگشتگى ؛ گويند آن ظالمان و كافران كه : اى واى ما را ؛ ما در غفلتى بوده‌ايم ازين كار ، و اين را فراموش كرده بوديم ؛ نه كه ما ظالم و ستمكار بوديم و به اين روز ما را ايمان نبود از آنكه گفتار پيغمبران باور نداشتيم و آنچه ايشان ما را از آن خبر دادند قبول نكرديم .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « به آن جا نرسيده باشد » و متن موافق نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز است و مراد آنست كه آن قدر وقت نيابد و آنقدر فرصت پيدا نكند .