جوان برانگيزد و تازه ؛ آنگه ببهشت برد ألا ترى إلى قوله تعالى : إنّا أنشأناهنّ إنشاء فجعلناهنّ أبكارا .
آنگه گفت : يحشر النّاس حفاة عراة غرلا « 1 » ؛ و اوّلين كسى را كه جامه پوشانند ابراهيم خليل بود ؛ عايشه گفت : يا رسول اللّه زنان نيز برهنه باشند ؟ - گفت :
بلى ، عايشه گفت : وا سوأتاه وا رسوائياه ، از يكديگر شرم ندارند ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : آن روز مرد نداند كه زن كدام است ؛ و زن نداند كه مرد كدام است ؛ آنگه برخواند : لكلّ امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه عبد اللّه عبّاس گفت : معنى آنست كه ما همه چيزى را با فنا بريم چنان كه أوّل بود
[ وَعْداً عَلَيْنا ]
براى آنكه اين وعدهايست كه ما بر خود واجب كرديم يعنى اين بعث و نشور را
[ إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ ]
بدرستى كه ما اين خواهيم كردن و ما بتوانيم كردن و جز از ما كس نتواند كردن .
[ وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ ]
ما بنوشتيم و ثبت كرديم در زبور پس از ذكر سعيد جبير و مجاهد و ابن زيد گفتند : مراد به [ زبور ] جملهء كتابهاى منزل است و مراد به [ ذكر ] لوح محفوظ است يعنى بنوشتيم در كتابها پس از آنكه در لوح محفوظ نوشته بوديم عبد اللّه عبّاس گفت : مراد به [ ذكر ] توراة است و زبور كتاب داود است ، و بعضى گفتند : مراد به [ ذكر ] قرآنست ، و زبور كتاب داود است ، و [ بعد ] بمعنى [ قبل ] چنان كه درين آيت : و الأرض بعد ذلك دحيها « 2 » ؛
[ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها
« 3 »
]
ما درين زبور نوشتيم پس از آنكه در كتاب ديگر
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) بعد از كلمهء « غرلا » گفته : « و يروى غلفا ؛ و معنى يكى باشد » و اين نصّى ديگر است در آنگه « غرلا » بغين معجمه و راء مهمله است چنان كه اندكى پيش ( صفحهء سابق ) گفتيم زيرا « غلف » جمع « أغلف » است و آن نيز به همين معنى است ؛ طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « فى الحديث : الاغلف لا يؤمّ القوم ؛ الاغلف غير المختون ؛ و ذلك لأنّه ضيّع من السنّة أعظمها و الانثى غلفاء و الجمع غلف من باب حمر ، و الغلفة بالضمّ هى الغرلة و القلفة » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و قوله : و كان وراءهم ملك أى أمامهم » .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ] *وهب منبّه گفت : در چند كتاب خواندهام از كتب اوايل كه خداى تعالى گفت : من زمين بميراث بصالحان امّت دهم و اين قول باقر است عليه السّلام ؛ و أصحاب ما به اين آيت استدلال كردند بر خروج مهدى عليه السّلام ؛ و وجه استدلال آنكه گفتند : خداى تعالى گفت : من در كتب اوايل نوشتهام يكى از پس ديگرى و بر پيغمبر مقدّم فرستاده كه : من جملهء زمين را ( براى آنكه لام تعريف جنس است و استغراق را باشد و از اطلاق او جز زمين دنيا نشناسند ) بميراث ببندگان صالح دهم ؛ و اطلاق قديم تعالى در حقّ شخصى لفظ [ صالح ] را دليل بر عصمت او كند براى آنكه يكى از ما كه تزكيهء غيرى كند آن باشد كه گواهى دهد بر صلاح ظاهر او ؛ براى آنكه باطنش نداند و بر آن مطّلع نباشد چون خداى تعالى اين تزكيه كند دليل عصمت مزكّى باشد ؛ براى آنكه او عالم است به ظاهر و باطن و مطّلع بر اسرار و نهانى ؛ و در أمّت كس بعصمت ائمّه نگفت و اثبات معصومى نكرد جز اماميان پس از اين وجه دليل كند بر آنكه مراد بآيت معصومين باشند . اگر گويند : صالحين جمع است و او يكى است ، جواب گوئيم براى توقير و تعظيم واحد راى بلفظ جمع برخوانند . دگر آنكه روا بود كه مراد او باشد و جماعتى از أصحاب او ؛ جز كه عصمت او معلوم باشد بدليل و عصمت ايشان مجوّز ؛ و ما راى معلوم نباشد از جهت آنكه بر تعيين ايشان دليلى نيست » .
نگارنده گويد : اينكه اين بزرگوار فرموده : « اطلاق حق تعالى در حقّ شخصى لفظ [ صالح ] را دليل بر عصمت او كند براى آنكه يكى از ما كه تزكيهء غيرى كند آن باشد كه گواهى دهد بر صلاح ظاهر او براى آنكه باطنش نداند و بر آن مطّلع نباشد چون خداى تعالى اين تزكيه كند » صريح است در اينكه وى لفظ « صالح » را مرادف با « عادل » ميداند چنان كه مختار جماعتى از اعاظم علماء در علم درايه است نسبت بتعديل راويان اخبار .
مولى فتح الله ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ وَ لَقَدْ كَتَبْنا ]و بدرستيكه نوشتيم ما[ فِي الزَّبُورِ ]در زبور كه كتاب داود است[ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ ]پس از توراة يعنى بعد از آنكه در توراة نوشته بوديم در زبور نيز ثبت كرديم و سعيد بن جبير و مجاهد و ابن زيد گويند : مراد به [ زبور ] جنس كتب منزله است و به [ ذكر ] لوح محفوظ يعنى در جميع كتب آسمانى نوشتهايم پس از آنكه در لوح محفوظ نيز ثبت كرده بوديم و قول اوّل از ابن عبّاس است و بروايتى ديگر از او نقل كردهاند كه [ زبور ] كتب منزله است و [ ذكر ] توراة يعنى در همهء كتابها كه توراة بر آن سابق بود ثبت كردهايم و در توراة نيز نوشتهايم و شعبى گفته : كه مراد بذكر قرآنست و [ بعد ] بمعنى [ قبل ] يعنى در همهء كتابها كه پيش از قرآن بودند نوشتهايم و در قرآن نيز ثبت نمودهايم[ أَنَّ الْأَرْضَ ]آنكه زمين بهشت[ يَرِثُها ]ميراث گيرند آن را[ عِبادِيَ الصَّالِحُونَ ]بندگان من كه ستودهاند و متّسم به سمت صلاح و تقوى . مراد عامّهء مؤمناناند و نظير اينست قوله تعالى : و أورثنا الارض ؛ الايه ، و قوله : الّذين يرثون الفردوس ، و نزد بعضى از مفسّرين مراد به [ ارض ] در اينجا أرض مقدسّه است كه أمّت پيغمبر آن را ميراث گيرند و برخى ديگر گفتهاند : كه [ أرض ] اسم جنس است و مراد به [ صالحون ] عامّهء أهل ايمان كقوله تعالى :
و أورثنا القوم الّذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها .
و نزد جمعى ديگر مراد بصالحان امّت مرحومهاند نه أمم ديگر يعنى حكم كردهايم كه زمين دنيا را بندگان صالح ما كه أمّت پيغمبر آخر زمانند بميراث گيرند يعنى بفتح و نصرت و اجلاء كفّار در آن تصرّف نمايند ؛ بيانه قوله تعالى : ليظهره على الدّين كلّه ؛ و از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله مرويست كه فرموده : زويت لى الارض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك أمّتى ما زوى لى منها ؛ يعنى فراهم آورده شد براى من همهء زمين پس نموده شد به من مشارق و مغارب آن ؛ و زود باشد كه برسد ملك أمّت من آن مقدار كه فراهم آورده شده است براى من از زمين .
و ابو جعفر صلوات اللّه عليه فرموده كه : هم أصحاب المهدىّ فى آخر الزّمان ؛ صلحائى كه وارثان همهء زمينند أصحاب صاحب الزّمانند عليه الصلاة و السلام كه در آخر الزّمان مشارق و مغارب زمين بحوزهء تصرف درآرند و دالّ بر اين قولست آنچه خاصّ و عامّ از سيّد انام صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند كه : لو لم يبق من الدّنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللّه تعالى ذلك اليوم حتى يبعث رجلا من أهل بيتى يملأ الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا ؛ و ترجمهء اين حديث در اثناى اين سوره مذكور شد و ابو بكر أحمد بن الحسن الحسينى در كتاب بعث و نشور اخبار بسيار در اين معنى ذكر كرده و صاحب مجمع البيان آورده كه حافد امام ابو بكر بيهقى ابو الحسن عبد اللّه بن محمّد بن أحمد در شهور سنهء ثمانى عشرة و خمس مائة جميع احاديث و اخبار كه جدّ او ابو بكر بيهقى در كتاب مذكور نقل كرده بما حديث نمود و اين حديث كه ابو عبد اللّه الحافظ ما را خبر داد باسناد خود از محمّد بن خالد جندى از ابان بن صالح از حسن از انس بن مالك كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : لا يزداد الامر الّا شدة و لا النّاس إلّا شحّا و لا الدّنيا الّا إدبارا و لا يقوم السّاعة الّا على شرار النّاس و لا المهدىّ الّا على عيسى بن مريم ؛ و اين حديثى است كه محمّد بن خالد جندى به آن منفرد است و كسى ديگر اين حديث را از آن حضرت نقل نكرده ؛ و اينكه ابو عبد اللّه الحافظ گفته كه محمّد بن خالد مردى مجهول بود دالّ است بر ضعف اسناد او ، و احاديث در تنصيص بر خروج مهدى و بر آنكه وى از عترت حضرت رسالت است بسيار است از آن جمله حديث كرد ما را حافد ابو بكر بيهقى كه خبر داد ما را ابو على رود بارى و او از أبو بكر بن داسه و او از ابو داود سجستانى در كتاب سنن از طريق كثيره كه ذكر آنها نموده و بعد از آن گفتند كه : همهء اينها از عاصم مقرى نقل كردند كه وى از زاده روايت كرد كه عبد اللّه بن عبّاس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود كه : لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث فيه رجلا منّى ؛ و بروايت ديگر : رجلا من أهل بيتى ، و در بعضى ديگر از روايات : يواطىء اسمه اسمى يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ، و نيز ابو الحسن باسناد مذكور گفته : حديث كرد ما را ابو داود كه احمد بن ابراهيم گفت كه حديث نمود مرا عبد اللّه بن جعفر از ابو المليح حسن بن عمرو وى از زياد بن بيان و او از علىّ بن نفيل و على از سعيد بن مسيّب و سعيد از امّ سلمه كه گفت :
شنيدم از رسول صلّى اللّه عليه و آله كه ميگفت : المهدىّ من عترتى من ولد فاطمة انتهى كلامه . و وهب منبّه گفت كه : من در كتب اوايل خواندهام كه خداى تعالى فرموده : من زمين را بميراث بصالحان امّت محمّد دهم . و از ابى جعفر عليه السّلام روايت كردهاند كه مراد بصالحان در اين آيه مهدى است با اصحاب وى كه همه مؤمنان صالح باشند چنان كه گذشت اللّهمّ ارزقنا لقاءه و شهادتنا بين يديه بحقّ محمّد و آله المعصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين » .