تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
تاريكى شب و دريا و شكم ماهى ؛ و گفت : لا إله إلّا أنت ؛ هيچ خدائى نيست مگر تو پاكى و منزّهى از هر چه نه لايق حضرت تو باشد ؛ و من از جملهء ظالمان و ستمكارانم . مفسّران گفتند : يونس چهل شبانه روز در شكم ماهى بود . و گفتند : هفت شبانه روز ، و گفتند : سه شبانه روز ؛ و حق تعالى شكم ماهى برو چون آبگينه كرد تا او از آنجا عجايب دريا مىديد و آن ماهى او را در هفت دريا بگردانيد و خداى تعالى بخرق عادت حيات او بر جاى بداشت بىهواى لطيف كه او جذب « 1 » كردى چون ماهى بقعر دريا رسيد يونس آوازى شنيد گفت : اين چيست ، وحى آمد كه آواز تسبيح دوابّ است در دريا ، او گفت درين حال : لا إله إلّا أنت سبحانك إنّى كنت من الظّالمين نه آن بود كه او ظلمى كرده بود بلكه اين بر سبيل انقطاع گفت « 2 » و شايد كه ترك ندبى كرده باشد و ترك ندب نقصان - ثواب باشد و [ ظلم ] در لغت نقصان بود ، و وجهى ديگر آنست كه گفت : من از جملهء ظالمانم يعنى از آنانم كه ظلم كنند و ظلم بر ايشان روا بود و ايشان آدميانند چنان كه يكى از ما گويد : انّما أنا بشر و البشر يخطى و يذنب ؛ و معنى آن نباشد كه او مخطى و مذنب باشد بلكه مراد كسر نفس خود باشد
[ فَاسْتَجَبْنا لَهُ ]
ما اجابت كرديم او را و برهانيديم از غم ، و همچنانكه او را برهانيديم مؤمنان را نيز برهانيم از غم . صادق عليه السّلام گفت : عجبت ممّن يفزع من أربع كيف لا يفزع إلى أربع ؛ عجب از آنكس كه او از چهار چيز ترسد چگونه پناه با چهار چيز ندهد ؟ ! آنكه او را غمى باشد
هامش
( 1 ) - در دو نسخهء معتمد قديم : « حذر » و گويا مصحّف « جذب » است . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ]من از جملهء ستمكاران بوده‌ام و اين را چند وجه باشد يكى آنكه اين قول بر سبيل خضوع و خشوع و انقطاع گفت با خداى تعالى چنان كه در قصّهء آدم بيان كرديم . دگر آنكه روا بود كه يونس را امر مندوب كرده باشند با مقام كردن و ترك آن مندوب كرده بود پس ظالم نفس خود باشد به اين معنى كه نقصان ثواب كرده بود و [ ظلم ] در لغت نقصان باشد من قولهم : ظلمه حقّه اذا نقصه ؛ و اين وجه هم در قصهء آدم رفته است . و وجه سيّم آنكه معنى آن باشد كه من القوم الظالمين . من از جملهء آنانم كه ظلم كنند و ظلم بر ايشان روا بود و آن آدميان باشند چنان كه يكى از ما گويد : انّما انا بشر ؛ و البشر يخطى و يذنب . معنى نه آن باشد كه او مخطى و مذنب باشد ، مراد كسر نفس خود باشد و بر اين وجه [ من ] تبيين را باشد تبعيض را نباشد » .