تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
نباشد و نه بر آنكس كه او خداى را شناسد چه غضب ارادهء عقاب و مضرّت باشد بغيرى ؛ و آنكس كه او مضرّت و عقاب بر خداى تعالى روا دارد او خداى را نشناسد ، و آنچه حسن بصرى گفت كه : سبب خشم او آن بود كه خداى تعالى او را باهل نينوى ميفرستاد تا اعذار و انذار كند ، او گفت : بار خدايا مرا روزى مهلت ده تا برگى بسازم گفت : مهلت نيست ترا و اين كار از آن زودتر مىبايد كرد كه تو ميگوئى ، گفت : چندانى مهلت ده تا نعلينى برگيرم ، گفت : مهلت نيست ، او بخشم آمد [ فخرج مغاضبا لربّه ] او برفت خشمناك بر خداى خود ، و اين قول هم باطل است ؛ براى آنكه خداى تعالى بپيغمبرى كسى « 1 » را اختيار كند كه منقاد باشد اوامر خداى را بر آن وجه كه او فرمايد و نشايد كه خداى تعالى با پيغمبران و غير ايشان اين قدر مضايقه كند و رها نكند كه كارسازى كنند و آنچه از آن چارهء نباشد بسازند ؛ از آنكه اين تكليف ما لا يطاق باشد و
[ فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ ]
يونس گمان برد كه بر وى تكليف تنگ نگردانيم و سخت باز نگيريم مجاهد و ضحّاك و غير ايشان گفتند : معنى اينست كه او پنداشت كه ما برو حكم نكنيم يعنى با او مسامحت و مساهلت كنيم
[ فَنادى فِي الظُّلُماتِ ]
پس يونس آواز داد و ندا كرد در ميان آن تاريكيها ؛
هامش
( 1 ) - در دو نسخهء معتمد قديم : « كس » بدون ياء ؛ و آن موافق اسلوب تعبير قديم است .