تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
رنگ و روى باز آمد نكوتر از آنكه بود و ايّوب از آنجا بر تلّى رفت بلند و بنشست چون دير شد زنش دل مشغول شد بيامد ايّوب را بر جاى خود نديد بر بالاى پشته نگاه كرد مردى را ديد او را نشناخت أيّوب گفت : كه را ميخواهى ؟ - گفت : اين مرد بيمار را ، گفت : او چه باشد ترا ؟ - گفت : شوهر منست ، گفت : اگرش بينى بازشناسى ؟ - گفت : چگونه باز نشناسم كه سالهاست تا با ويم ، او گفت : من ايّوبم خداى تعالى منّت نهاد بر من و رنج از من برداشت . و گفت « 1 » كه ايّوب را دو انبار بود « 2 » يكى را جو درو ، و يكى را گندم ؛ خداى تعالى ابر را فرمان داد تا بر آن هر دو انبار زر و درم بباريد يكى پر از زر شد و يكى پر از درم ؛ و چنان پر شد كه از وى بدر ريخت . « 3 » حسن بصرى گفت : خداى تعالى ايّوب را بأنواع بلا مبتلا كرد و بيمارى بر وى دراز شد تا خويشان و دوستان همه از وى ملول شدند و همه وى را رها كردند مگر زنش رحمه كه او را خدمت كردى و طعام و شراب آوردى و ايّوب هر چند كه رنجش سخت‌تر بودى شكر و صبرش بيشتر بودى ابليس عليه اللعنه در كار او درماند با اصحاب و اتباع خود گفت : مرا چارهء بياموزيد در كار وى ، ايشان جواب دادند كه : ما چه توانيم كرد ؟ ما هر چه دانيم از مكر و حيلت از تو دانيم آن همه انواع مكر و حيلت تو كجاست كه به آن تمام عالميان را از راه ببردى و به آن بر پدر همهء خلقان كه آدم باشد ظفر يافتى ؟ ! گفت : آن از جهت زن بود ، گفتند : ايّوب را هم از جهت زن بر دست گير ؛ گفت : راى اينست ، بيامد رحمه را ديد كه براى أيّوب چيزى مىپخت وى را گفت : يا أمة اللّه شوهرت كجاست ؟ - گفت : فلان جاى بيمار و رنجور افتاده است و مدّتهاست كه درين رنج است ، چون وى را اندوهناك يافت گفت : ترا با ياد مىآيد آن مال و جمال و فرزندان او كه هيچكس ديگر را آن نبود اكنون آن همه رفت و هر روز كار او تباه‌تر
هامش
( 1 ) - مراد راوى سابق الذكر است كه أنس باشد . ( 2 ) - ثعلبى در عرائس اين مطلب را چنين ياد كرده ( ص 95 چاپ مصر بسال 1312 ) : « و كان له أندران اندر للقمح و اندر للشعير فبعث اللّه تعالى سحابتين فلمّا كانت احداهما على أندر القمح أفرغت الاخرى فى أندر الشعير الورق حتّى فاض » . ( 3 ) - مصنّف ( ره ) اين قصّه را طبق سيرهء خود ملخّص كرده و خلاصه نموده است از اين روى اختلاف عبارت ميان اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد بيشتر به نظر ميرسد .