تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
نباشد بر پيغمبران نه از قبل خداى و نه از قبل ايشان ؛ براى آنكه مؤدّى بود با نقض غرض قديم تعالى و او ازين منزّه است أمّا سختى بيمارى و تزايد آلام و تكاثف امراض ؛ روا باشد كه خداى تعالى با پيغمبران كند بر سبيل امتحان براى لطف و اعتبار و در برابر آن أعواض عظيم باشد مادام كه بيماريى نباشد كه مردم را از ايشان نفرت آيد از جنون و جذام و برص و قروح منفّر و أحوالى كه آن را قبح منظرى باشد و رايحهء كريهه و چيزى كه مستبشع « 1 » باشد أمّا آنكه خداى تعالى مال ايّوب را ببرد و فرزندان او را بازستاند و او را انواع بيمارى نامنفّر دهد ؛ اين همه روا باشد أمّا نه بدعاى ابليس ، و در مدّت بيمارى او خلاف كرده‌اند ؛ وهب گفت : سه سال بود ، كعب گفت : هژده سال بود ، عبد اللّه عبّاس و بيشتر مفسّران گفتند : هفت سال بود . در خبرست كه در مدّت پيغمبرى وى سه كس بوى ايمان آوردند يكى از اهل يمن بود كه او را يفن گفتندى و دو مرد ديگر از ولايت او كه يكى را بلدم نام بود و يكى ديگر را صافر و اينان هر دو آمدندى و او را پرسيدندى يكى ازيشان كهل بود و ديگر برنا ؛ روزى درآمدند و او را رنجور يافتند با يكديگر گفتند : همانا ايّوب گناهى عظيم كرده است كه خداى برو رحمت نميكند اين جوان با ايشان خصومت كرد و گفت كه : شما نميدانيد كه ايّوب پيغمبر خداست و گزيدهء وى است مىپنداريد كه اين رنج بعقوبت گناهى است كه وى كرده است نميدانيد كه خداى تعالى دوستان خود را امتحان كند و ايشان را بيمارى دهد تا صبر ايشان بمردمان نمايد ، و خداى تعالى ايّوب را بهر دو حال امتحان كرد هم بمحنت و هم بنعمت ؛ در نعمت شاكر يافت و در محنت صابر ؛ ازين كه گفتيد توبه كنيد ؛ ايشان گفتند كه : راست گفتى و نيكو گفتى ، آن كس كه خداى تعالى او را حكمت دهد نه بپيرى و تجربه باشد و اين فضلى بود از خداى تعالى ، ازينكه گفتيم توبه كرديم ، و گفتند كه : ايشان اين سخن به حضرت ايّوب گفتند أيّوب ازين دلتنگ شد چون آن جوان ايشان را ملامت كرد أيّوب گفت : مرا ميگويند كه : گناهى كرده‌ام كه اين عقوبت آنست ؛ بار خدايا اگر دانى كه من هيچ شب
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « استبشعه ؛ بىمزه شمرد آن را » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 145 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)