ديگر آنكه مراد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنست كه ابراهيم هيچ سخن نگفت كه ظاهر او دروغ باشد الّا سه بار ؛ آنچه گفت
[ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ ]
بيان كرده شد و آنكه گفت :
[ إِنِّي سَقِيمٌ ]
در جاى خود بيايد ان شاء اللّه ، و آنكه گفت ساره را كه : او خواهر منست ؛ مرادش اين بود كه او خواهر منست در دين .
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 64 تا 70 ]
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ( 64 ) ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ ( 65 ) قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ ( 66 ) أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 67 ) قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ( 68 )
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ( 69 ) وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ ( 70 )
چون ابراهيم اين سخن بگفت و حجّت بر ايشان لازم شد ايشان به خود بازگشتند و گفتند : شمائيد كه ظالميد درين قصّه و حادثه نه وى ، و گفتند : درين سؤال او ظالميد اصنام حاضرند از ايشان بايد پرسيدن نه از و ، و گفتند كه : مراد اينست كه ظالميد در عبادت أصنام
[ ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ ]
پس از شرم و خجالت و تشوير سر فرو بردند و گفتند : تو دانى اى ابراهيم كه اين بتان سخن نگويند و نتوانند گفتن ؛ درين حال حجّت بر ايشان لازم شد و ابراهيم زبان ملامت برگشاد و مذمّت خدايان ايشان كرد و گفت : اى « 1 » بدون خداى شما چيزى را مىپرستيد كه شما را نفعى نكند و مضرّتى نرساند و نتواند ؛ ضجارت باد شما را و دلتنگى و ننگ و عار مر شما را و مر آنچه او را مىپرستيد جز از خداى اى « 2 » شما عقل نداريد و هيچ نميدانيد ؟
[ قالُوا حَرِّقُوهُ ]
ايشان چون در ماندند و حجّت نداشتند و با ابراهيم برنيامدند دست با سطوت و ظلم زدند و گفتند كه : او را بسوزيد و خدايان خود را نصرت و يارى كنيد اگر شما كارى خواهيد كرد .
اى عجب « 3 » تو خصم خود را بزنى يا بكشى يا بسوزى ؛ مذهب فاسد تو درست شود ؟ !
هامش
( 1 ) - يعنى آيا .
( 2 ) - يعنى آيا .
( 3 ) - عين عبارت أبو الفتوح ( ره ) است تا آخر بىكم و زياد و بىتغيير و تبديل .