تقرير فعل است مر نفس خود را يعنى ابراهيم چنان تقرير كرد بر سبيل تعريض كه اين فعل من كردهام و اين را از معاريض كلام خوانند نه آنست كه او نسبت اين فعل بابت مهترين كرده است تا دروغ لازم آيد و اين سخن همچنان است كه مثلا تو نامهء نيكو نوشته باشى و قصيدهء غرّا گفته ؛ يكى ترا گويد كه : او هيچ نتواند نوشت و هيچ شعر نتواند گفت ؛ اين نامه تو نوشتى ؟ و اين شعر تو گفتى ؟ تو در جواب وى گوئى : نه ؛ تو گفتى ، و نه تو نوشتى ؛ بر سبيل استهزا نه بر سبيل نفى از نفس خود ، ايشان ابراهيم را گفتند : تو كردى اين با خدايان ما ؟ - او گفت : بر سبيل استهزا كه : نه ؛ اين بت بزرگترين كرد .
و گفتند كه : مشروط گفت به شرط نطق يعنى اين فعل اين بت مهترين كرد بپرسيد ازيشان اگر سخن گويند يعنى چون بپرسيد و جواب دهند اين فعل وى كرده باشد
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص١٢٩