تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كس نشنيد كه او گفت :
[ وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ ]
و آنچه ايشان از و شنيدند بدى بتان و دشنام ايشان بود و اين ذكر بمعنى سبّ است يعنى ما از جوانى ابراهيم نام شنيديم كه اين بتان را دشنام ميداد و عيب ميكرد ، ابراهيم اين معنى از كس پنهان نكردى و اگر ابراهيم اين سخن بر ملا نگفتى « 1 » غرض وى باطل شدى چون ايشان بشنيدند كه ابراهيم دشنام بتان ميداد تهمت بوى بردند و گفتند كه : او را بياريد بر چشمهاى مردمان يعنى چنان كه مردم او را ببينند تا گواهى بدهند بر و آنان كه اين سخن از و شنيده بودند ، چون وى را حاضر كردند گفتند : اى ابراهيم تو كردى با خدايان ما اين كار كه ايشان را خرد شكستهء و تبر بر دوش بت مهترين نهادهء ؟ - گفت : نه كه اين بت مهترين كرده است ، گفتند : چرا كرده است ؟ - گفت : براى آنكه خشم گرفته است كه : چرا با وجود من اين بتان كهتر و خرد تر را مىپرستيد ؟ آنگه گفت : ازيشان بپرسيد اگر سخن توانند گفتن . در معنى اين آيت وجوه بسيار گفته‌اند « 2 » يكى از آن « 3 » جمله آنست كه اين بر وجه
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « نگفتى » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين اشكال گفته : « اگر گويند : ابراهيم عليه السّلام چگونه گفت :[ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا ]و بر حقيقت كبير ايشان هيچ فعل نكرده بود او كرده بود نه اين دروغ باشد و دروغ بنزديك شما بر پيغمبران روا نيست ؟ - گوييم : از اين چند جواب گفته‌اند يكى آنكه ظاهر كلام ظاهر خبر است معنى او فرض و تقدير است و معنى آنست كه هب إنّ فاعلا فعل هذا الفعل و اعتلّ به مثل هذه العلّة هل تقبلون منه ؟ همان انگار . كه كسى بيايد و چنين فعلى كند آنگه از و پرسند كه چرا كردى گويد : من نكردم اين بت مهترين كرد شما از او قبول كنيد تا گويند : نه ، او گويد : چرا ، ايشان گويند : براى آنكه او حيات ندارد و قدرت ندارد و فعل از او محال باشد تا او گويد : پرسيد تا ايشان گويند چگونه پرسيم از جمادى كه ايشان آلت گفتن و شنيدن ندارند تا حجّت بر ايشان متوجّه شود تا باشد كه نظر كنند و انديشه نمايند و ايمان آورند و قول او قبول كنند ؛ چنان كه خداى تعالى گفت : فرجعوا الى أنفسهم فقالوا إنّكم أنتم الظالمون . بظلم بر خويشتن اعتراف دادند و مانند اين قصّهء داود است عليه السّلام فى قوله : و هل اتاك نبؤ الخصم اذ تسوّروا المحراب ؛ الى قوله : قالوا الا تخف خصمان بغى بعضنا على بعض ؛ الى آخر القصّة . و معنى آنست هب انّنا خصمان بغى بعضنا على بعض و اخوان له تسع و تسعون نعجة ولى نعجة واحدة فقال : أكفلنيها و عزّنى فى الخطاب فما قولك فى هذه الحادثة و اين قصّه و شرح او در جاى خود بيايد انشاء اللّه . جواب ديگر از او آنست كه ابراهيم اين خبر مطلق نگفت بل مشروط گفت بقوله : ان كانوا ينطقون ؛ اگر سخن گويند او كرده است يعنى اگر ايشان بر نطق قادرند بر فعل قادر باشند و اگر بر نطق قادر نه‌اند اولى و أحرى كه بر فعل قادر نباشند و چون قادر نباشند عاجز و مدبر باشند . عبادت ايشان نيكو نبود . اگر گويند : اين شرط در نطق است نه در فعل ؛ گفت : بپرسيد اگر سخن گويند ، گوئيم : چه ممتنع است كه شرط باشد در هر دو و روا بود كه شرطى بود كه او شرط باشد در بسيارى چيزها شرط يكى بود و مشروط بسيار . جواب ديگر از او آنست كه از كسائى روايت كردند كه او خواند[ بَلْ فَعَلَهُ ]و وقف كرد اينجا على تقدير فعله من فعله آنگه ابتداء كرد گفت :[ كَبِيرُهُمْ هذا ]خداى بزرگتان اينست ؛ پرسيد از ايشان اگر سخن توانند گفتن و اين وجهى قريب است و محمّد بن سميع خواند [ فعلّه ] على تقدير [ فلعلّه ] و بر اين قرائت كلام از آن بشود كه خبر باشد و دروغ در او شود و معنى آن بود كه : همانا كه او كرده باشد نه بر اطلاق بل عندكم ؛ بل بنزديك شما چو آنكس كه روا دارد كه جماد معبود باشد بايد كه روا دارد كه فعل كند و علّ و لعلّ بيك معنى بود قال الشّاعر : يا ابتا عليك او عساكا و قال آخر :علّ صروف الدّهر او دولاتها * تدللنا السّلمة من لمّاتهااگر گويند كه : اين خبر را چه گوئى كه ابو هريره روايت كرد كه رسول ( ص ) گفت : ما كذب ابراهيم الّا ثلاث كذبات كلّها يجادل بهنّ عن دينه ؛ ابراهيم دروغ نگفت الّا سه بار براى مجادله از دين يكى آنكه گفت :[ إِنِّي سَقِيمٌ ]دگر[ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ ]سوّم پادشاهى ميخواست تا ساره را از او بستاند گفت [ انّها أختى ] او خواهر من است ؟ جواب گوئيم : اين خبر واحد است ايجاب علم نكند و براى او از آنچه معلوم و مقطوع عليه باشد دست بندارند و اگر تسليم كنيم گوئيم : معنى آنست كه ابراهيم ( ع ) هيچ سخن نگفت كه ظاهر آن دروغ بود الّا سه بار ، امّا اين آيت را بيان كرديم كه دروغ نگفت در او ابراهيم و امّا قوله[ إِنِّي سَقِيمٌ ]در جاى خود گفته شود انشاء اللّه . و امّا قوله لسارة : انّها أختى ؛ مراد آن باشد كه خواهر منست در دين . فرجعوا الى أنفسهم ؛ چون ابراهيم عليه السّلام اين بگفت ايشان با خود رجوع كردند انديشه كردند گفتند : انّكم أنتم الظالمون . در اين قضيّه و حادثه ظالم شمائيد نه او ، گفتند : در سؤال از او ظالميد اصنام حاضرند از ايشان بيايد پرسيدن . و گفتند : مراد آنست كه در عبادت اصنام ظالميد و اين قول بهتر است » . ( 3 ) در بعضى نسخ قديمه : « از جملهء آن » .