و اگر جواب از ايشان محال بود اين فعل از وى هم محال بود .
و وجهى ديگر آنست كه اگرچه ظاهر كلام خبر است معنى او فرض و تقدير است يعنى چنان انگاريد كه كسى بيامد و اين فعل بكرد آنگه از و پرسند كه چرا كردى ؟ - او گويد كه : من نكردم اين بت مهترين كرد شما از وى قبول كنيد يا نه ؟ گويند : نه ، گويد : چرا قبول نكنيد ؟ - ايشان گويند : براى آنكه او حيات ندارد و قدرت ندارد و فعل از و محال باشد ، آنگه گويد : از ايشان بپرسيد تا ايشان بگويند ؛ گويند : چگونه پرسيم از جماد كه آلت گفتن و شنيدن ندارد ، چون به اين معترف شوند حجّت بر ايشان لازم شود و با خود گردند و انديشه كنند و بدانند كه پرستيدن بتان كه حال ايشان اين باشد باطل باشد .
و جواب از آنچه روايت كردهاند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : ابراهيم دروغ نگفت الّا سه بار ؛ و با اين همه جدال كرد از دين خود يكى آنكه گفت : انّى سقيم و ديگر آنكه گفت : فعله كبيرهم ، سيم آنكه پادشاهى ميخواست تا ساره را از و بستاند گفت :
إنّها أختى ، او خواهر منست يكى اينست كه اين خبر واحد است ايجاب علم نكند ،
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص١٣٠