تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
و فريشتگان گفتند : بار خدايا در زمين خود يك بندهء موحّد است تمكين ميكنى و ميگذارى تا وى را به آتش بسوزند ؟ ! ما را دستور باش تا او را نصرت كنيم ؟ - گفت : برويد ؛ اگر از شما خواهد وى را يارى كنيد ؛ و اگر توكّل كند بر من ؛ با منش گذاريد ، فريشتهء كه بر باران موكّل است آمد و گفت : اى ابراهيم اگر خواهى تا پارهء ابر برين آتش گمارم تا همه را فرو نشاند و ترا هيچ گزندى نكند ؟ - گفت : نخواهم ، فريشتهء كه موكّل بود بر باد ، بيامد و گفت : اگر خواهى تا باد را برين آتش گمارم تا آن را در عالم پراكنده كند ؟ - گفت : نخواهم ، أصناف فريشتگان مىآمدند كه : از ما يارى خواه ؛ گفت نخواهم ، حسبى اللّه ؛ مرا خداى بس است ، چون او را در پلّهء منجنيق نهادند گفت : اللّهمّ أنت الواحد فى السّماء و أنا الواحد فى الارض ليس فى الارض أحد يعبدك غيرى حسبى اللّه و نعم الوكيل « 1 » ؛ چون ابراهيم را از منجنيق بينداختند جبرئيل در هوا بوى رسيد و گفت : هل لك من حاجة ؛ اى ابراهيم هيچ حاجت دارى ؟ - گفت : آرى أمّا اليك فلا ؛ حاجت دارم امّا به تو نه ، گفت : بهر كه دارى پس حاجت خود بخواه ، گفت : حسبى من سؤالى علمه بحالى ؛ مرا كفايت است از سؤال كردن و خواستن آنكه او حال مرا مىداند ؛ و با كسى كه احتياج را داند چه حاجت سؤال كردن باشد ؟ درين حال بود كه حق سبحانه و تعالى آتش را فرمود :
[ قُلْنا
« 2 »
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً ]
گفتيم كه : اى آتش سرد با سلامت باش بر ابراهيم « 3 » عبد اللّه عبّاس گفت : اگر خداى تعالى نگفتى :
[ بَرْداً وَ سَلاماً ]
ابراهيم عليه السّلام
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « أبىّ گفت : چون ابراهيم عليه السّلام را به آتش مىانداختند گفت : لا إله الّا أنت سبحانك ربّ العالمين لك الملك و لك الحمد لا شريك لك » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در كلام محذوفى هست و تقدير آنكه فلمّا أوثقوه و ألقوه فى النّار قلنا يا نار » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « امّا در حقيقت آنكه آتش سرد شد دو قول گفتند ؛ يكى آنكه خداى تعالى برودتى بافراط بيافريد در آتش تا منافات حرارت آتش كرد . و قولى ديگر آنكه از ميان آتش و ابراهيم حائلى بود تا آتش به او نرسيد ؛ و قول اوّل بهتر است لظاهر القرآن . قول اينجا مجاز است جارى مجراى آن باشد كه : انّما قولنا لشيء اذا أردناه ان نقول له كن فيكون و قوله : للسّماوات و الارض ائتيا طوعا او كرها قالتا ؛ و قول الشّاعر :امتلا الحوض و قال قطنى * مهلا رويدا قد ملات بطنىو در اين مواضع بر حقيقت هيچ قول نبود و معنى او تشبيه است بآنكس كه او به زير دستى چيزى فرمايد و او مسخّر بود و فرمانبردار باشد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 133 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)