تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مراتب آغاز مىكند ، اين بگفت و در راه بخفت مردم بر وى ميگذشتند چون مردمان همه برفتند و جز ضعيفان و بازماندگان « 1 » نماندند او برخاست و گفت .
[ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ ]
بخداى كه من با بتان شما كيدى كنم و [ كيد ] « 2 » كارى باشد كه مقصود از و پوشيده باشد ، آنگه بيامد و ببتخانه اندر آمد و آن صفّهء بود بزرگ و بت مهين در برابر نهاده و كهتر از و زيرتر او ، و فروتر از و كهتر از و نهاده ؛ همچنين برين نسق هر چه فروتر بود كهتر بود . ابراهيم تبرى در دست داشت بيامد و همه را خرد بشكست و بر سبيل استهزا ميگفت : ما لكم لا تأكلون ؟ ما لكم لا تنطقون ؟ چيست شما را كه هيچ نميخوريد ؟ ! و چيست شما را كه هيچ سخن نميگوئيد ؟ ! چون همه را خرد بشكست برفت و آن تبر بر دوش آن بت مهين نهاد و برفت ؛ و ذلك قوله تعالى :
[ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً ]
« 3 » ابراهيم همهء بتان را پاره پاره گردانيد الّا آن بت مهين را كه وى را نشكست تا باشد كه ايشان با وى رجوع كنند و ابراهيم ايشان را بسبب آن تقريع و سرزنش كند و گفتند كه : ضمير راجع بابراهيم است يعنى با ابراهيم رجوع كنند و با دين وى روند ، چون ايشان از عيد باز آمدند بر عادت خود در بتخانه رفتند بتان را شكسته ديدند و تبر بر دوش بت مهين نهاده ، گفتند : اين فعل با خدايان ما كه كرده است ؟ ! هر كس كه اين فعل كرد او از جملهء ظالمان است .
[ قالُوا ]
« 4 » آن ضعفا و بازماندگان قوم كه از ابراهيم شنيده بودند كه
[ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ ]
گفتند كه : ما از جوانى شنيديم كه ذكر ايشان ميكرد « 5 » و او را ابراهيم خوانند ، و گفتند كه : اين سخن از ابراهيم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « بيچارگان » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « كيد و مكر و حيلت نظائرند و آن كارى بود كه مقصود از او پوشيده باشد » . ( 3 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در كلام حذفى و اختصارى هست و تقدير آنست كه فانصرف و دخل على أصنامهم[ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً ]» . ( 4 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در كلام محذوفى و اختصارى هست و آن آنست كه فلمّا رجعوا عن عيدهم و دخلوا على أصنامهم فوجدوها مكسورة قالوا : من فعل » . ( 5 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ يَذْكُرُهُمْ ]معنى آنست كه يسبّهم ؛ ما شنيديم از جوانى ابراهيم نام كه اين بتان ما را دشنام دادى و عيب كردى و ابراهيم اين معنى پنهان نكردى از سبّ و عيب آلههء ايشان ؛ و اين قول درست ترست براى آنكه اگر ابراهيم به آن غرض كه او را بود اين سخن بر ملا گفتى يا با جماعتى غرض او منتقض شدى » .