كنايت است از داد و عدل و انصاف و راستى يعنى چنان رود آنجا كه پندارى بترازو برسخته « 1 » است و گفتهاند : كه ترازوئى باشد كه وى را دو كفّه بود صحايف أعمال بوى بسنجند در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : شب معراج ترازوئى ديدم آويخته ؛ هر كفّهء ازو بفراخى مشرق بود تا مغرب ، گفتم : بار خدايا اين ترازو بچه درآيد ؟ و بچه پر شود ؟
گفت : بعزّت من كه من بنيم خرما درآرم چون باخلاص بود .
[ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ
« 2 »
شَيْئاً ]
و بر هيچ نفس ظلم نكنند و حقّ او كم نگردانند و از ثواب طاعت او هيچ باز نگيرند و در عقاب او هيچ نيفزايند و اگر آن چيز كه كرده باشد به مقدار سپندان « 3 » دانهء باشد ما آن را بميان آريم و رها نكنيم كه ضايع شود ، و ما بسيم شمار كنندگان و بسندهايم ؛ حساب همگان « 4 » را برآريم . آنگه گفت :
[ وَ لَقَدْ آتَيْنا ]
ما موسى و هارون را فرقان داديم يعنى توراة كه فرق كننده است ميان حقّ و باطل و معجزاتى كه فرق كرد ميان حقّ او و باطل فرعون ، و روشنى و ياد كردى متّقيان و پرهيزگاران را ؛ آن پرهيزگاران را كه از خداى تعالى بترسند در غيب يعنى در حالى كه كس را بر ايشان اطّلاعى نباشد جز از خداى ،
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « سخته بفتح اوّل بر وزن تخته بمعنى سنجيده و به وزن درآمده و وزن كرده باشد و بضمّ اوّل هم گفتهاند » .
( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ]بر هيچ نفس هيچ ظلم نكنند و نقصان حقّ او نكنند و از ثواب طاعت او هيچ باز نگيرند و در عقاب او هيچ نيفزايند بنا واجب يقال : ظلمته حقّه أى نقصته .[ وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ ]اهل مدينه خواندند [ مثقال ] برفع لام به آنكه [ كان ] تامّه باشد بمعنى حصل و وجد ، و اگر حاصل آيد او را چندانكه وزن و مقدار دانهء سپندان باشد ، و باقى قرّاء بنصب لام خواندند على تقدير [ و ان كان ذلك الشىء مثقال حبّة من خردل ] بر آنكه [ كان ] ناقصه باشد و او خبر [ كان ] باشد و اگر آن چيز به مقدار سپندان دانهء باشد[ أَتَيْنا بِها ]ما آن را با ايشان آريم و رها نكنيم تا ضايع شود » .
( 3 ) در برهان قاطع گفته : « سپندان بفتح اوّل بر وزن لوندان فارسى خردل باشد و آن تخمى است دوائى ، و تخم تره تيزك را نيز گفتهاند و به عربى حبّ الرشاد خوانند ، و بكسر اوّل هم به نظر آمده است » و نيز گفته : « اسپندان بكسر اوّل بر وزن بيدندان تخمى است بسيار ريزه و آن را خردل خوانند » .
( 4 ) در بعضى نسخ : « همگنان » .