تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
آيات خود بشما نمايم .
[ وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ ]
اين كافران ميگويند كه : اين وعده و نويد كه تو ما را ميدهى از نزول و ظهور آيات كى خواهد بود ؟ و اين وعدهء قيامت كه ميگوئى كى خواهد بودن اگر راست ميگوئى ؟
[ لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ]
اگر بدانند اين كافران در زمانى و هنگامى كه نتوانند آتش از رويها و پشتهاى خود باز دارند و منع كنند و ايشان را هيچ يارى نكنند و كس نباشد كه عذاب ازيشان باز دارد بدانند « 1 » و معلوم ايشان گردد صدق آنچه ايشان را به آن وعده ميدهند ، و بدانند كه ايشان بر باطل بوده‌اند . آنگه گفت
[ بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً ]
نه كه اين قيامت ناگاه بايشان آيد و ايشان را مبهوت و متحيّر گرداند و ايشان نتوانند كه آن را دفع كنند و از خود بگردانند و نه ايشان را زمان دهند و مهلت فرمايند .

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 41 تا 44 ]

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 41 ) قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ ( 42 ) أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ ( 43 ) بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ ( 44 ) حق تعالى رسول خود را دلخوشى « 2 » ميدهد و ميگويد : تو اوّلين كسى نيستى از رسولان كه كافران وى را افسوس داشتند بدرستى كه پيش از تو پيغمبران را استهزا داشته‌اند و بر سخن ايشان در باب حشر و نشر و ثواب و عقاب افسوس كرده‌اند ، ترا به آن پيغمبران اقتدا بايد كرد در صبر كردن و ايشان را منتظر عذاب بايد بودن كه بايشان رسد چنان كه به آن قوم رسيد
[ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ]
پس فرود آمد بآنانكه سخريّه و افسوس كردند جزاى آنچه بايشان استهزا ميكردند . آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفت :
[ قُلْ ]
بگو اى محمّد : كيست آنكس كه شما را نگاه ميدارد بشب و روز از خداى ؟ يعنى از عذاب او ؛ و گفتند : از عوارض و آفاتى كه باشد در
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « جواب [ لو ] بيفكند و التقدير : لعلموا صدق ما وعدوا به ؛ بدانند صدق آنچه ايشان را بدان وعده ميدهند » . ( 2 ) - در بعضى نسخ معتمدهء قديمه : « خوشدلى » .