تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
گردد و ساكنان زمين را نجنباند و مضطرب نگرداند ، و در كوهها راهها پديد كرديم و شكافها پيدا گردانيديم ، و جملهء زمين را مسخّر ايشان كرديم تا در سهل و جبل راه ميكنند و در طلب روزى و معاش بهر كجا كه ميخواهند ميروند
[ وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً ]
و ما آسمان را سقفى كرديم نگاهداشته از آنكه كسى تعرّض تواند كردن بنقض و هدم يا اين معنى طمع دارد يعنى برفعت و إحكام به آن جا رسانيديم كه طمعها ازو منقطع گشت ، و از شياطين نگاه داشتيم برجوم تا استراق سمع نكنند چنان كه گفت : و جعلناها رجوما للشّياطين ، و اين كافران از آيات و دلالات آسمان و زمين اعراض كرده‌اند و از انديشه و تفكّر در آن روى بگردانيده‌اند .
[ وَ هُوَ الَّذِي ]
او آن خداى است « 1 » كه شب و روز آفريد و آفتاب و ماه آفريد تا آفتاب آيت روز باشد و ماه نشان شب
[ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ]
و هر يكى از آفتاب و ماه در فلك خود شنا ميكنند و [ فلك ] عبارت است از مجرى و مدار ماه و آفتاب و ستارگان ، و گفتند كه : فلك برجى « 2 » است مكفوف كه مجرى و مدار ماه و آفتاب و ستارگان در
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ ]او آن خداى است كه شب و روز بيافريد[ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ]و آفتاب و ماه بيافريد ، و آن هر دو را آيت شب و روز كرد تا آفتاب آيت روز باشد و ماهتاب - ( در برهان قاطع گفته : « ماهتاب پرتو ماه را گويند و ماه را نيز گفته‌اند » . ) - آيت شب .[ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ]. اين ماه و آفتاب و هر يكى از آن در فلكى شنا مىبرند و سباحت ميكنند و [ فلك ] عبارتست از مجرى و مدار ماه و آفتاب و ستارگان ؛ اين قول ضحّاك است . و بعضى دگر گفتند : فلك برجى است مكفوف كه اين ستارگان در او ميروند ؛ براى آن سباحت گفت . حسن بصرى گفت : آسيائيست بر شكل بادريسهء دوك و براى استداره آن را فلك خواند ؛ و منه الفلك للسفينة ؛ و منه فلكة المغزل ، و در لغت عبارت باشد از هر چه گردنده باشد و جمع فلك افلاك بود . قال الرّاجز :باتت تناجى الفلك الدّوّارا * حتّى الصّباح يعمل الاقمارامعنى[ يَسْبَحُونَ ]ابن جريج گفت : يعنى ميروند . عبد اللّه عبّاس گفت : ميگردند بخير و شرّ و شدّت و رخا ، و براى آن بكنايت عقلا از او خبر داد كه فعل عقلا به او حوالت كرد و مثله قوله تعالى[ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ ]و قوله[ فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ ]و قوله[ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ . ]و قال النابغة الجعدى :تمزّزتها و الديك يدعو صباحه * اذا ما بنو نعش دنوا فتصوّبواو براى آن بلفظ جمع گفت و اگرچه شمس و قمر دو است كه مراد آنست و ديگر ستارگان و ليكن اكتفا كرد بذكر بعضى » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « موجى » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 116 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)