تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
[ فسبحان اللّه ربّ العرش العظيم ] منزّه است خداى جلّ جلاله كه خداوند عرش با عظمت است از آنچه اين كافران او را صفت ميكنند و انباز و همتا ميگويند
[ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ ]
از آنچه خداى كند از آن سؤال نكنند زيرا كه وى حكيم است افعال وى همه حكمت و صواب باشد و از ايشان سؤال كنند تا چرا كردند از آنكه جهل و غفلت بر ايشان غالب است ؛ آنگه گفت :
[ أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ]
يا ايشان خدايانى گرفته‌اند از دون خداى ؛ اين كلمه استعظام كفر ايشان را كرد . آنگه گفت : بگو اى محمّد ايشان را كه : برين دعوى كه شما ميكنيد حجّتى بياريد و برهانى بنمائيد كه هر آن دعوى كه از حجّت و برهان عارى باشد مقبول نباشد . آنگه گفت :
[ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ ]
اين قرآن ذكر آنانست كه با من‌اند از أمّت در آنچه ايشان را به آن حاجت باشد از حلال و حرام و قضايا و أحكام ، و آنچه بمصالح ايشان بازگردد و ذكر آنانست كه پيش از من بوده‌اند از اخبار انبيا و أمّتان گذشته چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت در وصف قرآن : فيه خبر ما قبلكم ، و نبأ ما بعدكم ، و فصل ما بينكم ، هو الفصل و ليس بالهزل ؛ كما قال تعالى : انّه لقول فصل و ليس بالهزل . آنگه گفت :
[ بَلْ أَكْثَرُهُمْ ]
نه كه اين هيچ نيست آفت آنست كه بيشترين ايشان نميدانند لا جرم ازو اعراض ميكنند و برميگردند .

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 25 تا 28 ]

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ ( 25 ) وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ( 26 ) لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ( 27 ) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ( 28 ) ما نفرستاديم پيش از تو اى محمّد هيچ رسولى و پيغمبرى الّا كه بوى وحى كرده شد « 1 » كه هيچ خداى نيست كه سزاى پرستش دارد مگر من كه آفريدگار جهانم مرا پرستيد و جز از من خداى مگيريد ايشان يعنى كافران و مشركان گفتند كه : خداى فرزند گرفت و اينان قبيلهء خزاعه بودند كه گفتند : فريشتگان دختران
هامش
( 1 ) - معنى مبنى بر يك قرائت مشهور است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ ]اهل كوفه خواندند [ نوحى ] بنون و كسر حاء على اضافة الفعل الى اللّه تعالى على وجه التعظيم ؛ يعنى ما وحى كرديم به او ، و باقى قرّاء [ يوحى ] بياء و فتح حاء على الفعل المجهول ؛ الّا وحى كردند به او » .