خدايند ، و جهودان گفتند : عزيز بن اللّه ، و ترسايان گفتند : المسيح بن اللّه ،
[ سُبْحانَهُ ]
او منزّه است از آنكه او را فرزند باشد
[ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ]
نى فرزندان خداى نيستند بندگانىاند گرامى و بزرگوار ، بر خداى سبقت نگيرند زهرهء آن ندارند كه پيش از آنكه خداى سخنى گويد و فرمايد ايشان سخنى گويند و بكارى فرمايند ، هيچ نفرمايند و هيچ نكنند مگر بأمر و فرمان وى
[ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ ]
ميداند آنچه از پيش ايشان است و آنچه از پس ايشان است ، عالم است به آنچه ميكنند و نميكنند و آنچه تقديم و تأخير ميكنند ، و ايشان شفاعت نكنند مگر كسى را كه خداى دين وى پسنديده باشد و راضى باشد كه در حقّ وى شفاعت كنند . عبد اللّه عبّاس گفت يعنى آن كس را كه گويد : لا إله الا اللّه . و مجاهد گفت : يعنى آن را كه خداى ازو راضى باشد .
أصحاب وعيد را « 1 » درين آيت دليل نيست بر آنكه اهل كباير را شفاعت نباشد ؛ نه بر قول عبد اللّه عبّاس و نه بر قول ديگران ؛ براى آنكه رضايت مطلق است مقيّد نيست شايد كه بعضى از اعمال يا بيشترين أعمال كه كرده باشند پسنديدهء خداى بود و اگرچه در ميانه اعمالى باشد او را ناپسنديده كه شفاعت براى آن بايد در حقّ او ، آنگه گفت :
[ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ ]
و ايشان از ترس تقصير در اعمال ترسان باشند و از خوف عقاب او هيچ معصيت نكنند .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اصحاب وعيد را به اين آيت تمسّكى نيست در نفى شفاعت از اهل كباير ؛ براى آنكه ايشان گفتند : خداى ميگويد فرشتگان شفاعت نكنند الّا آن را كه خداى همه عمل او پسنديده باشد گوئيم ايشان را كه : اين كه گفتيد ؛ در ظاهر آيت نيست ، براى آنكه متعلّق رضاء مذكور نيست و ظاهر آيت اين است الّا آن را كه خداى خواهد و رضا دهد و دستورى در شفاعت او ؛ نظيره قوله : من ذا الّذى يشفع عنده الّا باذنه ، و اگر تسليم كنيم كه مراد آنست كه [ رضى عمله ] از كجا واجب كند كه [ رضى جميع عمله ] اين تفسير قرآن باشد بر وفق مذهب ؛ چرا نشايد كه بعضى عمل او و يا بيشتر عمل او از ايمان و عمل صالح كه كرده باشد پسنديدهء خداى بود و اگرچه در ميانه عملى باشد او را ناپسنديده كه شفاعت براى آن بايد در حقّ او » .