تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
حضرت وى نيست تنزيه ميكنند و سست نميشوند و ضعيف نميگردند .

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 21 تا 24 ]

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ ( 21 ) لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ( 22 ) لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ( 23 ) أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ ( 24 ) حق سبحانه و تعالى از آن كلام اضراب كرد به [ ام منقطعه ] و در سخن كافران شروع كرد و گفت : اين كافران خدايانى گرفته‌اند كه از زمين‌اند يعنى از جنس زمين‌اند چون سنگ و چوب و آهن و روى ؛ و آنچه به اين ماند از معادن كه ايشان يعنى خدايان ايشان مردگان را زنده گردانند از آنكه دعوى خدائى ايشان كنند و استحقاق خدائى ندارد الّا آن ذاتى كه قادر باشد بر جملهء مقدورات ؛ و شايد كه
[ مِنَ الْأَرْضِ ]
از صلهء
[ يُنْشِرُونَ ]
باشد يعنى خدايانى كه زنده گردانند از زمين مردگان را يعنى بخدائى آن را بايد - گرفت كه بر احياء قادر باشد و بر اماتت ؛ زنده گرداند و بميراند ، و باز زنده گرداند و از خاك برانگيزد . آنگه گفت :
[ لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا
« 1 »
اللَّهُ لَفَسَدَتا ]
اگر در آسمان و زمين خدايانى بودندى جز از خداى آسمان و زمين تباه شدندى ليكن تباه نشدند پس خدايان نباشند جز يك خداى . و متكلّمان دليل ممانعت ازينجا گرفته‌اند گفتند كه : خداى يكيست اگر دو بودى يا بيشتر ؛ ميان ايشان ممانعت ممكن بودى و ممتنع نبودى پس مؤدّى بودى به آنكه اگر يكى چيزى خواستى و يكى ضدّ آن ؛ يا مراد هر دو بر آمدى ، يا مراد هيچيك بر نيامدى ، يا مراد يكى برآمدى دون ديگرى ، اگر مراد هر دو برآمدى مؤدّى بودى به اجتماع ضدّين ، و اگر مراد هيچ دو « 2 » برنيامدى مؤدّى بودى به آنكه فعل ممتنع بودى از دو قادر ؛ و اين مؤدّى باشد با نقض قادرى ايشان ، و اگر مراد يكى برآمدى دون ديگرى مؤدّى بودى با نقض قادرى آنكه مراد او برنيامدى چون همهء قسمها باطل شد اين بماند كه نشايد جز خداى خدائى بود و او را شريكى و انبازى باشد در إلهيّت .
هامش
( 1 ) - ابو المحاسن ( ره ) دليل تمانع را تقريبا به عين عبارت ابو الفتوح ( ره ) ياد كرده است . ( 2 ) - كذا در نسخ قديمه و همچنين در تفسير أبو الفتوح ( ره ) ليكن در نسخ نو نويس « هيچ يك » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 112 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)