تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ما هو آت قريب ؛ هر چه آمدنى است نزديك باشد ، و ازين بليغتر : كلّ ما هو آت آت ؛ يعنى هر چه آمدنى است آمده است يعنى به حكم آمده است . آورده‌اند كه : قسّ بن ساعده « 1 » را ديدند بر اشترى نشسته در سوق عكاظ « 2 » مردم را وعظ ميكرد و ميگفت كه : أيّها الناس إنّ من عاش مات ، و من مات فات ، و كلّ ما هو آت آت ؛ هر كه زنده است بميرد ، و هر كه بميرد فايت شود ، و هر چه آمدنى است آمده است يعنى به حكم آمده است .
[ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ ]
و حال آنكه ايشان در غفلت‌اند و بىآگاهى ؛ اعراض ميكنند از آن و عدول مىنمايند و برميگردند از حساب قيامت ، و غافلند از قيامت ، و از انديشه كردن در عاقبت و سر انجام كار خود معرض‌اند .
[ ما يَأْتِيهِمْ ]
نمىآيد بايشان هيچ ذكرى و نيايد هيچ ياد كردى يعنى كتابى ، و مراد به اين ذكر قرآن است باتّفاق ، نيايد بايشان هيچ ذكرى محدث و قرآنى از نزديك خداى ايشان الّا استماع كنند آن را و شنوند و در حال شنيدن بازى كنند . در آيت دليل است بر آنكه قرآن محدث است براى آنكه قديم تعالى اسم محدث بر وى اجرا كرده است و [ محدث ] نقيض « قديم » باشد و بعضى از اشاعره گفتند كه : مراد بذكر محمّد است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
[ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ ]
دليلست بر بطلان قول ايشان كه مسموع كلام باشد نه ذات ؛ كلام مسموع باشد و ذات محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرئى ، أمّا آنكس كه خداى نامحسوس را محسوس و مرئى گويد عجب نباشد كه پيغمبر مرئى را مسموع گويد .
[ لاهِيَةً ]
« 3 » دلهاى ايشان مشغول بلهو و بطر است يعنى در حال استماع قرآن
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « قسّ بن ساعدهء أيادى بالضمّ حكيمى بود بليغ در عرب و ششصد سال زندگانى نمود و منه الحديث : رحم اللّه قسّا انّى لأرجو يوم القيامة ان يبعث أمّة واحدة » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « عكاظ كغراب بازارى بود در دشت بموضع عكاظ ميان نخله و طائف كانت تقوم هلال ذى القعدة و تستمرّ عشرين يوما تجتمع قبائل العرب فيتعاكظون و يتناشدون ؛ اديم عكاظى منسوبست به آن » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ ]؛ دلهاى ايشان مشغول بلهو و بطر ، و نصب او هم بر حال است ؛ و عرب گويد : الصّفة اذا تقدّمت على الموصوف انتصبت على الحال و نحوه قول الشّاعر : لعزّة موحشا طلل قديم ؛ و قال آخر :لمّية موحشا طلل * يلوح كأنّه خللأى طلل قديم موحش ؛ و اين مثال نيك نيست كه آوردند اينجا ؛ براى آنكه در هر دو بيت صفت و موصوف نكره‌اند بصفت نشايد و در آيت[ قُلُوبُهُمْ ]معرفه است جز حال را نشايد اگر مقدّم بود و اگر مؤخّر ، و اگر تأخير كنى گوئى قلوبهم لاهية » مبتدا و خبر شود پس بيتها بر وزن آيت نباشد .