كه : اگر آنچه وى آورده است مفتريات است : فأتوا بعشر سور مثله مفتريات ؛ شما نيز ده سوره از مثل چون او « 1 » شخصى مفتريات بياوريد و آنچه گفتند كه : او شاعر است ، همه هرزه و باطل گفتند ؛ از براى آنكه ايشان نه آن بودند كه شعر نشناسند ايشان همه فصحا و شعرا بودند چون ازين همه فرو ماندند گفتند :
[ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ ]
گو بما آور آيتى و دلالتى و معجزتى چنان كه پيغمبران پيشين آوردند و ايشان را به آن دلالات و معجزات فرستادند . حق سبحانه و تعالى گفت :
[ ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ ]
پيش از ايشان اهل هيچ شهرى و أهل هيچ ديهى كه ما ايشان را هلاك كرديم ايمان نياوردند با آنكه آيات و معجزات بايشان آمد آيا اينان ايمان خواهند آوردن به آنكه بايشان آيت آيد ؟ ! يعنى چنان كه اوّلينان را آيات فرستاديم ايمان نياوردند بر اينان نيز اگر آيات فرستيم ايمان نيارند و مخالفت كنند ؛ آنگه مستحقّ عذاب استيصال شوند چنان كه آنان شدند . چون آن كافران رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفتند : هل هذا الّا بشر مثلكم ؛ محمّد آدمى است همچون شما ، حق تعالى در جواب ايشان فرستاد :
[ وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا ]
ما پيش از تو پيغمبران را كه فرستاديم مردان بودند و بپيغمبرى جز مردان را نفرستاديم و وحى جز بمردان نيامد اگر در بشريّت وى را با خود برابر ميكنيد چرا در پيغمبرى و وحى با آن مردان كه ما بايشان وحى فرستاديم برابر نميكنيد ؟ ! و اگر نميدانيد كه آن پيغمبران گذشته مردانى بودهاند كه بايشان وحى كرديم بپرسيد از اهل ذكر يعنى از اهل علم تا بدانيد .
تا اهل ذكر كيست ؟
مفسّران را درين خلاف است ؛ از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت است كه او گفت :
اهل ذكر مائيم و مراد بذكر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است يعنى فاسألوا آل محمّد ؛ از آل محمّد بپرسيد . و همچنين روايت است از صادق عليه السّلام كه خداى تعالى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ذكر خواند فى قوله :
[ ذِكْراً رَسُولًا ]
حسن بصرى گفت : مراد اهل توراة و انجيلاند .
ابن زيد گفت : مراد أهل قرآنند كه خداى تعالى قرآن را ذكر خواند فى قوله :
هامش
( 1 ) - كذا در همهء نسخ ؛ پس از قبيل[ كَمِثْلِهِ ]در « ليس كمثله شىء » خواهد بود .