تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
سخت بشو تا بشوى نبينى كه در وقت سحر تاريكى سخت‌تر بود چون ظلمت بغايت رسد صبح برآيد چون ظلم بغايت رسد رايت عدل پديد آيد چون محنت بنهايت رسد راحت پديد آيد .
إذا الحادثات بلغن المدى * و كادت تذوب لهنّ المهج « 1 »
و جلّ البلاء و قلّ العزاء * فعند التّناهى يكون الفرج
چون در ظلمت شب گرفتار باشند ناگاه از جائى كه توقّع نبود صبح برآيد و بر اثر او آفتاب عدل سر برزند و شعاع قهر بر هر ستم و ستمگر زند تا چنان كه نورش ظلمت را باطل گرداند عدلش نيز ظلم را ناچيز گرداند يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما ، بروشنائى روز بر تو منّت نهاد كه محلّ طلب معاش تو است و بشب نيز منّت نهاد كه قرارگاه و وقت آسايش تو است ؛
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً
، اگر همه « 2 » روز بودى تو كى آسودى و اگر همه « 3 » شب بودى ترا راه طلب معاش از كجا بودى پس اين به كار است آسايش را و از آن ناگزير است آرايش را ؛ تا هر فرسودگى كه به تو رسد بآسودگى بدل شود .
[ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ]
و آفتاب و ماه را حسابى نهادم او را در فلك خود سيصد و شصت مطلع و سيصد و شصت مغرب نهادم كه هر روز بمطلعى برآيد و بمغربى فرو شود از آنجا گفت :
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
، و منافع آن جز خداى نداند ؛ كشت پرورد و نبات روياند و ميوه رساند و نور گستراند و راه نمايد ، چون آفتاب فرو شود در شب ماه برآرم تا حساب ايّام و شهور و سنين بدانى و اوقات معاملات و وقت عبادت از حجّ و روزه بدانى ، آفتابت طبّاخى مىكند و ماهتابت صبّاغى ، اين مىپزد و آن مىرزد « 4 » تا كار تو ببرگ باشد و مهيّا : و عيش تو در ميانه مهنّا ، اين نه بتدبير تست بتقدير من است .
هامش
( 1 ) - اين دو بيت در ديوان معروف منسوب بامير المؤمنين عليه السّلام آمده است و در آنجا بجاى « الحادثات » : « النائبات » و بجاى « جل » ( بجيم ) : « حل » ( بحاء مهمله ) و بجاى « قل » : « بان » است هر كه طالب شرح آنها باشد رجوع كند بشرح ميبدى ( ص 230 ) . ( 2 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد « هميشه » . ( 3 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد « هميشه » . ( 4 ) - يعنى رنگ مىكند .