و ميگويد : « 1 » منم آنكه چون بندگان من در شب تاريك باشند كه درو هيچ نبينند و از تصرّف و معاش خود باز مانند ناگاه از ميان شب تاريك عمود صبح روز بشكافم و جهان تاريك روشن گردانم تا هر كسى بسر معاش خود رود و روى به مقصد خود نهد و در طلب معاش و منافع بغرض خود رسد ، عالم در بدايت خلق تاريك بود من از جرم آفتاب براى جهانيان چراغى روشن برافروختم كه :
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً
، تا جهانيان بمنافع خود رسند ، همچنين جهان ظلمت ضلالت داشت و ظلمت ظلم طريقهء خلقان از ظلام ظلم در شبى تاريك بودند من از ميان آن ظلمت ظلم و ضلالت آفتاب هدايت و عدالت محمّدى برآوردم تا عالم بنور شرع او منوّر شد گمراهان راه باز يافتند و باز ماندگان برسيدند هر كس راه و مقصد خود بديد و به مقصود و غرض خويش رسيد ، باز چون آفتاب فلك خود بپريد و بكنارهء مغرب برسيد بجاى او ماهى را برآوردم كه در نور و ضيا به مثل او بود « 2 » و خلقان بنور او منتفع بودند و بهدايت او مهتدى شدند ، و از آن پس چون ماه فرو شد ستارهء برآوردم و از پس او ديگرى « 3 » تا چنان كه فلك دنيا از آفتاب و ماه و ستاره خالى نيست فلك دين هم از آن خالى نباشد و بعدد بروج آسمان نجوم پديد كردم چون نوبت به آخر رسيد بر مثال اوّل و شب غيبتش دراز شد تا ظلام ظلم عالم بگرفت و ظلمت ضلالت مستولى شد و متوقّعان راحت و منتظران فرج در بند انتظار بماندند چنان كه بآغاز بود بانجام هم چنان شد كه خبر صاحب وحى چنين بود كه : الاسلام بدأ غريبا و سيعود كما بدأ فطوبى للغرباء ، آنگه همچنانكه در اوّل كردم در آخر همان وعده كردم .
اگر شب دراز است و ظلمت متكاثف است نوميد مشو كه هر شبى را روزى باشد ، و هر ظلمتى را ضيائى در عقب بود ، و هر غسقى را فلقى ، و هر رنجى را راحتى ؛ انّ الفرج مع الكرب و
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
، و ليكن تا سخت نشود بنشود اشتدّى زيم « 4 » تنفرجى ، اى سختى
هامش
( 1 ) - اين بيانات لطيف كه بمثابهء رشتهء گوهر است از شيخ ابو الفتوح ( ره ) است كه مصنف مانند سائر مطالب اين تفسير با اندك تغيير غير مهمى آورده است ؛ ( رج : ج 2 چاپ اول ؛ ص 312 )
( 2 ) - عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « كه اگر در نور و ضيا به حد او نبود » و عبارت اين تفسير حاضر بهتر است
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ستارگان برآوردم » .
( 4 ) - از امثال معروفهء عرب است رجوع شود بمجمع الامثال ميدانى و لسان العرب و تاج العروس و غيرها .