تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيه 94 ]

وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ( 94 ) حقّ تعالى حكايت مىكند از آنچه با كافران خواهد گفت روز قيامت بر سبيل تعيير و سرزنش ، گفت : بما آمديد شما اى كافران و ناگرويدگان همه يك يك و تنها چنان كه شما را آفريديم اوّل . حفاة عراة عزلا بهما ؛ تن برهنه و پاى برهنه ختنه ناكرده و علامت نازده ، نه مالى و نه عقارى كه در دنيا دين در سر آن كرديد و آخرت به آن فروختيد و آنچه شما را داديم رها كرديد و با پس پشت انداختيد از مال و ملك و فرزند و اتباع و اشياع و آن شفيعان شما را كه در دنيا بايشان مىپرستيديد از بتان و دعوى ميكرديد كه ايشان انبازان من‌اند و اميد ميداشتيد بشفاعت ايشان با شما نمىبينم امروز اسباب وصلتى كه ميان شما و ايشان بود همه بريده شد و آنچه دعوى شما بود در حقّ ايشان همه باطل و مضمحلّ گرديد امروز بىيارى و بىشفيعى مانده‌ايد . ابو هريره روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله كه چون اسرافيل در صور دمد زمين پر از ارواح شود بر صورت نحل منج انگبين « 1 » آنگه حقّ تعالى گويد جلّ جلاله كه : بعزّت و جلال من كه هر جانى با كالبد خود شود آنگه آن ارواح بتنها باز شوند از راه بينى و در تن چنان رود كه زهر در مار گزيده ، آنگه زمين بشكافد اوّل كسى كه سر از زمين بركند من باشم پس برخيزند و بعرصات قيامت آيند بموقف عرض ، هفتاد سال ايستاده باشند پاى برهنه و تن برهنه ختنه ناكرده بىعلامت ، كس با ايشان ننگرد و خداى تعالى ميان ايشان حكم نكند خلايق چندان بگريند كه آب چشم ايشان منقطع شود و چندان عرق از ايشان جدا شود كه لگام بر دهان ايشان كند عايشه پرسيد كه زنان نيز هم برهنه باشند ؟ - گفت : بلى ، گفت : وا سوأتاه واى رسوائى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : فرداى قيامت هر كسى را چندان فتاده باشد « 2 » كه در يكديگر ننگرند ؛ زن
هامش
( 1 ) - در بعض نسخ با حرف عاطف يعنى « نحل و منج انگبين » . ( 2 ) - يعنى آن قدر گرفتارى باشد .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 93 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)