بشّك افتاد و با خود گفت : اگر محمّد در اينكه ميگويد صادق است اين وحى كه او راست مرا هم هست و اگر كاذبست مثل آنكه او ميگويد من نيز ميگويم ، مرتدّ شد و با نزديك مشركان رفت و گفت : احوال محمّد نيكو بدانستم او بر من املا ميكرد من تغيير و تبديل ميكردم و چنان كه خواستم مىنوشتم و او مؤمنان را كه برسول آمدندى در سرّ شناخته بود و مشركان را ميگفت و وشايت و سعايت ميكرد و از جملهء مسلمانان يك روز عمّار را بدست باز داد و بندهء را از آن حصر ميان نام او خير ؛ بفرمود تا ايشان را بگرفتند و عذاب كردند و عمّار را آن روز گوش بريدند تا ايشان رسول را صلّى اللّه عليه و آله ناسزا گفتند ، آنگه عمّار بيامد و گفت : يا رسول اللّه مرا كافران عذاب كردند و گوش بريدند براى تو ؛ من ترا ناسزا گفتم آنچه ايشان خواستند مرا توبه باشد ؟ - خداى تعالى در حقّ عمّار اين آيت فرستاد
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
يعنى عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح و گفتهاند كه : پيش از فتح مكّه با اسلام رجوع كرد ، آنگه خداى تعالى رسول را از بعضى عذاب كفّار خبر داد و گفت : اگر تو بينى اى محمّد آنگه كه ظالمان يعنى كافران در غمرات موت و شدائد مرگ باشند و در سختى جان كندن در آن حال كه فرشتگان دست گسترده باشند و پنجهها گشاده براى قبض روح ايشان و ايشان را ميگويند : بيرون كنيد جانهاى خود را از تنهاى خود يعنى جان بدهيد ، يا فرشتگان دست بر ايشان گشاده باشند بضرب و عذاب و سياط « 1 » بر پشت و روى ايشان ميزنند و ميگويند كه : جان بدهيد ، يا بر سبيل استهزا ميگويند كه : خود را برهانيد اگر مىتوانيد ، امروز پاداشت دهند شما را عذاب هوان و خوارى ، محمّد باقر عليه السّلام گفت كه : عذاب هون تشنگى باشد در وقت مرگ و جان كندن ، و اين عذاب ببدل و جزاى آن باشد كه شما براى خداى دروغهاى بناحق گفتيد ، و از آيات او استكبار و گردن كشى كرديد .
و در آيت دليل است بر آنكه جزا بر عمل باشد و عقوبت بر گناه .
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح « و سياط تازيانه » بدون عاطفى ميان آنها .