تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
و او را كاهنان و منجّمان گفتند : درين سال فرزندى در وجود آيد كه دين اهل زمين بگرداند و ملك تو بر دست او بشود و هلاك تو بر دست او باشد . سدى گفت : نمرود شبى در خواب ديد كه : ستارهء برآمد و چندان نور از وى بتافت كه روشنائى آفتاب را غلبه كرد و روشنى ماه را ؛ تا هيچكدام را نور نماند ، او بترسيد و از خواب درآمد معبّران و كاهنان را بخواند و تعبير اين خواب از ايشان بپرسيد ايشان گفتند : اين خواب دليل مىكند بر آنكه در زمين تو امسال فرزندى بزايد كه ملك تو بر دست او بشود و هلاك تو و خانهء تو بدست او باشد نمرود بفرمود : تا هر كودكى كه آن سال بزاد بكشتند ، و بفرمود : تا زنان آبستن را موكّل برگماشتند تا چون بزادند كودكان را بكشتند ، و بفرمود : تا مردان را از زنان جدا كردند و موكّلان بر ايشان گماشتند تا هيچ رها نكردند كه مردان با زنان خود خلوت سازند . محمد بن اسحق گفت : مادر ابراهيم در اين وقت بالغه نبود و بمقام آن نرسيده بود كه او را فرزند باشد پدر ابراهيم با او مواقعه كرد او بار گرفت : و كسى را بوى و همى و گمانى و تهمتى و شهرتى نبود براى صغر سنّش ، تا ابراهيم را بزاد . سدى گفت كه : نمرود درين وقت كه اين سخن بشنيد از شهر بيرون آمد و لشكرگاه بزد بفرمود : تا مردمان همه از شهر بيرون آمدند و كس را نگذاشت كه با شهر رود پدر ابراهيم از جملهء مقرّبان نمرود بود و بمحلّ اعتماد بود روزى نمرود را حاجتى افتاد به شهر بر هيچكس اعتماد نداشت پدر ابراهيم را بخواند و بفرمود كه : به شهر رود و آن كار باتمام رساند به شرط آنكه با خانه نشود و با اهل خويش مواقعه نكند ، او گفت : ايمن باش كه اين معنى نباشد ، پدر ابراهيم به شهر رفت و آن كار بكرد آنگه با خود گفت : بروم و نگاهى كنم تا احوال خانه چونست و برگردم ، چون به خانه آمد مادر ابراهيم را بديد خود را نگاه نداشت با وى مواقعه كرد و او به ابراهيم بار گرفت و پوشيده ميداشت چون وقت وضع بود مادر ابراهيم در شب بصحرا آمد بار بنهاد و ابراهيم را در خرقهء پيچيد و در شكاف كوهى نهاد و سنگى در پيش او بنهاد و بيامد و پدر ابراهيم را خبر