تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
ممنوع آمد پس رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : از خداى تعالى درخواستم تا عذاب نكند امّت مرا عذابى از بالاى سر ايشان و زير پاىهاى ايشان ؛ خداى تعالى اجابت كرد ، و خواستم تا بأس ايشان در ميان ايشان نيفكند اجابت نكرد و جبرئيل گفت : فناى امّت تو بتيغ خواهد بود . خبّاب « 1 » الأرتّ گفت : شبى از شبها رسول صلّى اللّه عليه و آله را مراقبت ميكردم و او نماز ميكرد تا صبح برآمد چون روز بود گفتم : يا رسول اللّه دوش نماز بسيار كردى و دگر شبها نديدم كه چنان كردى آن چه نماز بود ؟ - گفت : آن نماز رغبت بود و رهبت ؛ از خداى تعالى سه چيز بخواستم دو بداد و يكى منع كرد ؛ از خداى در خواستم تا دشمن بر امّت من مسلّط نكند بداد ، و درخواستم تا بر ايشان قحط عامّ نفرستد كه از آن هلاك شوند بداد ، و درخواستم تا شدّت و بأس ايشان در ميان ايشان نيفكند اجابت نكرد و مرا نداد « 2 » [ انظر ] بنگر كه ما آيات چگونه مىگردانيم و بيان چگونه ميكنيم تا بود كه ايشان بدانند [ و كذّب به ] و قوم تو بدروغ مىدارند آن را يعنى قرآن را و آن حق و درست است آنگه رسول را صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : بگوى كه : من بر شما و كيل نيم يعنى موكّل نيم و مسلّط و نگاهبان نيستم تا شما را از كفر و تكذيب منع كنم بقهر و اين آيت بآيت قتال منسوخ شده است و آنوقت رسول را صلّى اللّه عليه و آله به اين فرمودند كه در مكّه بود چون اسلام قوّت گرفت آيت قتال آمد و واجب شد كه كافران را از كفر بقهر منع كردن آنگه گفت : بگوى اين قوم را كه : هر چيزى را از اين اخبار كه من ميگويم قرار گاهى است و وقت وقوعى است كه ظاهر شود ايشان را صدق آن خبر و بدانند كه تو راست گفتى و زود بود كه بدانيد شما صدق و صحّت اين اخبار يا در دنيا يا در آخرت ، بعضى گفتند : مراد وقت ظفر رسول است صلّى اللّه عليه و آله بايشان كه دست او را باشد بر ايشان گفت كه : معنى آنست كه عذاب هر جماعتى را وقتى است تا آن وقت در نيايد آن عذاب و هلاك نرسد و در بعضى تفاسير آورده‌اند كه : چون اين آيت بر كاغذ نويسند و در دندان گيرند درد دندان برود .
هامش
( 1 ) - « خباب بتشديد باء اول بر وزن شداد و « ارت » بفتح همزه و را و تشديد تا بر وزن اشد است . ( 2 ) - در يك نسخه « فرد عنى ؛ از من در نپذيرفت » و در تفسير ابو الفتوح ( ج 2 ، ص 289 ، س 9 ) : چنين است : « فزواها عني ، از من در پيخت و نداد آمران » .