تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
آنچه من گفتم كس آن را بدل نتواند كرد « ما يبدّل القول لدىّ »
[ وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ ]
و خبر پيغمبران پيش است كه به تو مىرسد يعنى از اخبار پيغمبران از بهر آنكه جملهء اخبار بوى نرسيد ؛ بيانش :
« مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ »
دل خود را تسلّى ده و احوال ايشان را مقتداى خود ساز تا ما كار تو چنان كه بايد ساخته گردانيم .

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيه 35 ]

وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ ( 35 ) اى محمّد اگر بر تو بزرگ آيد و دشوار مىنمايد عدول و اعراض ايشان از تو اگر مىتوانى كه در زمين راهى پديد كنى و يا بر آسمان نردبانى نهى تا در زمين شوى يا بر آسمان روى و از براى ايشان آيتى و علامتى آرى كه ايشان عند آن بايمان آوردن ملجأ شوند و مضطرّ گردند بكن اگر مىتوانى ، و اين براى تسلّى رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت و قطع طمع او از ايمان ايشان كه اگر خداى دانستى كه در معلوم آيتى و دلالتى هست كه ايشان عند آن به اختيار ايمان آرند واجب بودى كه اظهار كردى و ليكن اين جماعتىاند كه خداى عزّ و جلّ از ايشان داند كه هر آيت كه مقدور است اگر به ايشان آيد ايمان نخواهند آورد چنان كه فرمود :
« وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ »
و آنگه فرمود كه : نبايد كه كسى پندارد كه ايشان به آنچه مىكنند ما را عاجز مىگردانند و ما از ايشان و ايمان آوردن ايشان عاجزيم چنين نيست
[ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى ]
اگر ما كه آفريدگاريم خواهيم كه ايشان را بر ايمان قهر و جبر كنيم توانيم از براى آنكه قادر و توانائيم چنان كه گفت :
« وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها »
أمّا حكمت از اين مانع است كه تكليف اختيارى است نه اجبارى ، آنگه رسول خود را صلّى اللّه عليه و آله نهى كرد از آنكه كار جهّال كند از جزع و ناشكيبائى بر آنكه ايشان ايمان نمىآرند
[ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ ]
اى محمّد از جاهلان مباش به آنكه كار جاهلان كنى و اين دليل نكند بر آنكه او كار جاهلان كند چه نهى از آن كنند كه مرد نكرده باشد و قادر باشد بر آن براى آنكه چون بكرد از آن برفت كه نهى به آن